رمان خارجی

مردی با کبوتر

این کتاب یک قصه هزل‌آمیز است. پر از مطایبه و سخره. قصه‌ای است درباره سازمان ملل: آدم‌هایش، اهدافش، راه‌کارهایش و عملکردهایش. به نوعی افشاگری است و در نتیجه خنده‌دار. کتاب پر است از استعاره، و خواندنش دقت می‌طلبد. اگر صحنه‌های کتاب را که بسیار به تصویر نزدیک‌اند، در نظر آورید حتما به هنگام خواندن کتاب مدام لبخند به لب خواهید داشت. خواندنش در این روزگار مغتنم است.

روایت
9789643809522
۱۳۹۳
۱۲۴ صفحه
۱۲۸۷ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
رومن گاری
صفحه نویسنده رومن گاری
۲۹ رمان رومن گاری نویسنده، دیپلمات و خلبان فرانسوی بود؛ چهره‌ای پرماجرا که زندگی‌اش خود به اندازه رمان‌هایش داستانی به نظر می‌رسد. او در ویلنیوس به دنیا آمد و بعدها در فرانسه به یکی از نام‌های مهم ادبیات قرن بیستم تبدیل شد. گاری در جنگ جهانی دوم به نیروهای فرانسه آزاد پیوست و تجربه جنگ، تبعید و هویت چندگانه در آثارش بازتاب پیدا کرد. او نویسنده‌ای بود که میان زبان‌ها، کشورها و نقش‌های مختلف زندگی حرکت می‌کرد. شهرت او با آثاری مانند «ریشه‌های آسمان»، ...
دیگر رمان‌های رومن گاری
اوضاع در ارتفاعات کلیمانجارو روبه‌راه است
اوضاع در ارتفاعات کلیمانجارو روبه‌راه است زن آن‌قدر جوان بود، آن‌قدر دست‌و‌پاش را گم کرده بود، با چنان اعتمادی او را نگاه می‌کرد و آن‌قدر پرنده جلو چشمان مرد، روی تل‌ماسه‌ها جان داده بودند که یک آن فکر نجات یکی از آن‌ها، زیباترین‌شان، حفظ جانش، داشتنش، این‌جا، ته دنیا، رسیدن به چنین خط پایانی در زندگی‌اش، ساده‌لوحی مطلقی را تا که آن موقع هنوز پشت ریشخندش ...
گذار روزگار
گذار روزگار کتاب «گذار روزگار» بازتاب گفت‌وگویی است که رومن گاری در سال ۱۹۸۰ با رادیو کانادا انجام داد. این گفت‌وگو به صورت تک‌گویی تدوین شده و می‌توان آن را به نوعی مرور پایانی بر زندگی او در نظر گرفت. گاری در این مصاحبه بخش‌های مختلف زندگی‌اش را مرور می‌کند، از دوران کودکی‌اش در اروپای شرقی، مهاجرت به فرانسه، تا دوران جنگ ...
پرندگان می‌روند در پرو می‌میرند
پرندگان می‌روند در پرو می‌میرند برف ملایمی می‌بارید، دانه‌های برف به نرمی پایین می‌آمدند طوری که انگار می‌ترسیدند به زمین بنشینند. چند وقتی می‌شد که میدان خالی بود؛ سگ لاغری که انگار خیالی در سرش بود در حالیکه پوزه به زمین می‌مالید سریع از میدان رد شد؛ کلاغی با احتیاط زمین نشست، چیزی به نوکش گرفت و بلافاصله پرواز کرد... یک مرد و یک دختر ...
پرندگان در پرو می‌میرند
پرندگان در پرو می‌میرند آقای کارل روی صندلی راحتی‌اش نشست و به فکر رفت. او مردی فربه با چهره‌ای سرخ و سفید و عینکی پر زرق و برق و لب‌هایی ظریف بود که خطوط اصلی خنده‌اش گویی ردی از همه لطیفه‌هایی که گفته بود، را حفظ کرده بود.
مشاهده تمام رمان های رومن گاری
مجموعه‌ها