نمایش‌نامه

همه چیز می‌گذرد تو نمی‌گذری

سوار یه اسبم. پشت و رو. پشتم به کله اسب، صورتم سمت ماتحتش. اسبه میخکوبه سر جاش، شاد و شنگول سوت می‌زنه و یه پاش رو گرفته هوا. پیشاب می‌ریزه پای یه گل نسترن. از کاری که می‌کنه کیفوره. واق‌واق می‌کنه. خرناس می‌کشه. یه تیکه از شعر «ویلیام بلیک» رو می‌خونه: «ای سرخ گل، تو بیماری آن کرم نامرئی که پرواز می‌‌کند شب‌ها در میان توفان خروشان یافته است بستر لذت سرخت را و عشق او تاریک و پنهان تباه می‌کند عمرت را.»

نیلا
9786001220067
۱۳۸۹
۲۴ صفحه
۵۰۶۷ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده محمد چرم‌شیر
۱۸ رمان محمد چرم‌شیر، نمایشنامه‌نویس ایرانی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به زبان، اجرا، اقتباس، جامعه و تجربه‌های فرمی نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد ادبیات چطور می‌تواند از تجربه‌ای شخصی، تاریخی یا فرهنگی به روایتی ماندگار برسد. مسیر نویسندگی او با توجه به انسان و موقعیت شکل گرفته است. در آثارش شخصیت‌ها فقط برای پیش بردن ماجرا نیستند؛ آن‌ها با ترس، آرزو، شکست، ایمان یا انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که به متن عمق می‌دهد. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده او ...
دیگر رمان‌های محمد چرم‌شیر
حقایقی درباره 1 ماهی مرده و آسمان روزهای برفی
حقایقی درباره 1 ماهی مرده و آسمان روزهای برفی یه ماهی بالغ. زیادی بالغ. آبشش‌های کلفت و کبودش می‌گن همین روزها وقت مردنش بوده... مردن پر راز و رمزی دارن ماهی‌ها. وقت مردن می‌رن کف آب. وقتی هم مردن، می‌آن روی آب. بعد دیگه یا ماهی‌ریزه‌ها می‌‌آن سراغشون یا مرغ‌های ماهی‌خوار. واین یعنی دیگه همه چی تموم. فراموشی. انگار که اصلا ماهی‌ای تو این دنیا نبوده. درست مثل وقتی ...
باد اسب است و 10 نمایش‌نامه دیگر
باد اسب است و 10 نمایش‌نامه دیگر مادر غلام می‌گفت اسیر شدم ولی نمی‌گفت اسیر چی؟... خب،زن به سنگ کوب اسره دیگه، مگه من اسیر نیستم؟... هیچوقت نگفت اسر چی؟... ولی تو راستی راستی اسیر پیریه من شدی می‌دونم.
چشم‌های بسته از خواب و عبدل‌میمون لات پاکوتاه (2 نمایش‌نامه)
چشم‌های بسته از خواب و عبدل‌میمون لات پاکوتاه (2 نمایش‌نامه) نظر علی: تا جایی که ما یادمون می‌آد این شخص بوده، البته یادمون نیست حالا بوده یا زمان‌های قدیم. این‌جوری بگم که اگه از آشناهای پدر خدابیامرز ما نبوده باشه، حتما تو شهرداری مشغوله. البته یادمون نیست که مثلا خود شهردار محترم بوده یا یه کاره دیگه. این‌جوری بگم که خلاصه‌اش اسمش برای ما آشناست...
پروانه و یوغ
پروانه و یوغ ونسان: دیوارها بلندن، سرد و بلند. آسمون پیدا نیست. مردها روی سنگ‌فرش‌ها راه می‌رن. توی یه دایره راه می‌رن. زمینو نگاه می‌کنن. حرف نمی‌زنن. گوش می‌دن به صدای کفش‌ها که روی زمین کشیده می‌شه. من اون‌جام. میون اون مردها. توی دایره راه می‌رم. زمینو نگاه می‌کنم. حرف نمی‌زنم. گوش می‌دم به صدای کفش‌ها که روی زمین کشیده می‌شه. آسمونو نگاه ...
آخرین پر سیمرغ
آخرین پر سیمرغ بیژن سه: مادر، گفته بودی ـ در جهان ـ سرزمینی است که دیوان بر هیئت زنان، راه بر آدمی می‌بندند. گفته بودی سرزمین آدمی همان جایی است که دل ماندگار می‌شود... مادر، من اکنون آن سرزمین را یافته‌ام، و چه باک که آن سرزمین همان سرزمین دیوان باشد. من از اسب فرود آمده‌ام و دیگر بر آن جای نخواهم گرفت. ...
مشاهده تمام رمان های محمد چرم‌شیر
مجموعه‌ها