نمایش‌نامه

عروسی خون

(Bodas de sangre blood wedding)

عروسی خون سرگذشت دو انسان شوریده عاشق است که جدایی‌شان از یکدیگر برایشان حکم مرگ را دارد و یکی شدنشان نیز به مرگشان می‌انجامد، با این تفاوت که مرگ در صورت نخست در هجران معشوق است و مرگ دوم برای رهایی از هجران،‌ در هر صورت برای شیفتگان راه عشق صورت سومی وجود ندارد. لورکا در عروسی خون زیباترین بیان نفرت عاشقان راه انسانیت را از ظواهر دست و پاگیر اجتماعی و قراردادهای آن که در بیشتر مواقع زنجیری به پای بشریت است نشان می‌دهد.

مینا
9789646475694
۱۳۹۱
۹۶ صفحه
۶۸۷۷ مشاهده
۰ نقل قول
فدریکو گارسیا لورکا
صفحه نویسنده فدریکو گارسیا لورکا
۱۴ رمان فدریکو گارسیا لورکا، شاعر و نمایشنامه‌نویس اسپانیایی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به عشق، مرگ، سرکوب، موسیقی و فرهنگ اسپانیا نزدیک‌اند. در معرفی او، بهتر است به جای جمله‌های کلیشه‌ای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتاب‌هایش برمی‌گرداند. مسیر کار او نشان می‌دهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد. گاهی از فانتزی و هیجان می‌آید، گاهی از نمایش و تجربه اجتماعی، و گاهی از رمان‌های پرخواننده‌ای که بی‌واسطه با مخاطب حرف می‌زنند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده ...
دیگر رمان‌های فدریکو گارسیا لورکا
یرما
یرما برای این که به ستوه اومده‌ام. برای این که از دست‌هایی که فقط به درد خودم می‌خوره، خسته شده‌م. برای این که من تحقیر شده‌م. برای این که وقتی می‌بینم گندم جوونه می‌زنه، چشمه بی‌وقفه آب می‌ده، گوسفندها هزار تا هزار تا بره به دنیا می‌آرن، سگ‌ها... وقتی اینا رو می‌بینم، حس می‌کنم که من تحقیر شده‌م. طبیعت تمام زاده‌های ...
آوازها و زنگ‌ها
آوازها و زنگ‌ها سبز، تو را سبز می‌خواهم. باد را سبز، شاخه‌ها را سبز. کشتی را بر دریا. و اسب را بر کوهسار. سراپا در سایه. کنار نرده‌های مهتابی خواب می‌بیند، پوستی سبز، گیسوانی سبز، و چشمانی سیمگون. سبز، تو را سبز می‌خواهم. زیر ماه، کولی‌وش. همه به تماشا نشسته. دختری را که نمی‌تواند ببیندشان...
یرما
یرما یرما سرگذشت زن جوان روستایی است که خواهان آفرینش است. آفرینشی که هویت مادرانه‌اش را به ثبت برساند. او در این راه تلاشی درخور از خود نشان می‌دهد. یرما در برابر تمامی آنچه که مانع آفرینش اوست، می‌ایستد، اما چون زنی است با امکانات بسته‌ی روستایی، کاری از پیش نمی‌برد، زیر شوی که بعد دیگر آفرینش اوست، پربار نیست. از این‌رو، ...
همسر بی‌نظیر کفاش
همسر بی‌نظیر کفاش خانم کفاش. از بس که احمقی؛ اگه خیابونو هم صدای جیغ من پر کنه حقته. کفاش. فکر کنم این وضع، خوشبختانه، به زودی تموم بشه چون صبر من داره تموم می‌شه. تا همین‌جاشم نمی‌دونم چطوری طاقت آوردم.
مشاهده تمام رمان های فدریکو گارسیا لورکا
مجموعه‌ها