نمایش‌نامه

داستان شورانگیز بازرگان وندیکی

(Merchant of venic)

آنتونیو: او را به خودش واگذار، بیش از این به التماس‌های بیهوده پی او نمی‌روم. او با جان من کار دارد، جهت آن را خوب می‌دانم. بارها کسانی را که او دنبال کرده بود و به فغان نزد من آمده‌اند خلاص کرده‌ام ، بنابراین کینه مرا در دل گرفته. سالانیو: یقین دارم دوک اخذ این جریمه را روا نخواهد دانست.

نیلوفر
9789644483318
۱۳۸۷
۳۰۴ صفحه
۷۲۲ مشاهده
۰ نقل قول
ویلیام شکسپیر
صفحه نویسنده ویلیام شکسپیر
۶۴ رمان ویلیام شکسپیر نمایشنامه‌نویس، شاعر و بازیگر انگلیسی بود و معمولاً مهم‌ترین چهره ادبیات نمایشی انگلیسی دانسته می‌شود. او در استراتفورد-اپان-ایون زیست و بخش اصلی کار حرفه‌ای خود را در فضای تئاتر لندن گذراند. از زندگی شخصی او همه چیز روشن نیست، اما آثارش نشان می‌دهند با زبان، صحنه و روان انسان آشنایی کم‌نظیری داشته است. شکسپیر هم برای تماشاگر عام می‌نوشت و هم متن‌هایی می‌ساخت که قرن‌ها بعد هنوز خوانده و اجرا می‌شوند. نمایشنامه‌هایی مانند «هملت»، «مکبث»، «شاه لیر»، «اتللو»، «رومئو و ...
دیگر رمان‌های ویلیام شکسپیر
مکبث همراه متن انگلیسی
مکبث همراه متن انگلیسی تراژدی مکبث شرح زندگی پرحادثة سرداری دلیر و لایق و صدیق به نام مکبث است که دنکن، پادشاه شریف و مهربان اسکاتلند، او را از میان هواخواهان خود بر‌میکشد و به وی لقب و منصب می‌‌بخشد. اما مکبث بر اثر تلقین جادوگران و وسوسة نفس و به اغوای زن جاه‌طلب خویش در شبی که پادشاه مهمان اوست او را در ...
ریچارد سوم
ریچارد سوم نمایشنامه‌ ریچارد سوم که در سال 3 - 1592 نوشته شده، از همان آغاز با استقبال فراوان خوانندگان و تماشاگران رو به رو شد، چندان که آن را در کنار هملت و رومئو و ژولیت در شمار محبوب‌ترین آثار شکسپیر جای داده‌اند. این نمایش‌نامه داستان برآمدن و فرو افتادن شاهی منفور را باز می‌گوید. اما شکسپیر سیمای این مرد زشت ‌صورت ...
تراژدی قیصر
تراژدی قیصر تراژدی جولیوس قیصر نخستین تراژدی بزرگ شکسپیر، شاعر و نمایشنامه‌نویس نامدار انگلیسی، به شمار می‌رود. مضمون این نمایشنامه از تاریخ رومیان گرفته شده: گروهی از آزادی‌خواهان روم بر ضد قیصر، که پس از فتوحات اسپانیا قدرت فراوان یافته است، متحد می‌شوند و وی را از پای در‌می‌آورند. بروتوس دوست شریف و آزاده قیصر، نیز از این گروه است، اما قصد ...
هیاهوی بسیار برای هیچ
هیاهوی بسیار برای هیچ
طوفان
طوفان لیکن مرا رها کنید از بند، به هلهله دست‌هایتان. دم جلیل شما می‌بایست تا بیاکند شراع‌هایم را. پس چونان که قلم عفو کشیدند بر گناهان شما، بگذارید تا د یده خطاپوش شما به آزادی‌ام بیانجامد.
مشاهده تمام رمان های ویلیام شکسپیر
مجموعه‌ها