رمان ایرانی

کوره راهی باریک

احساس می‌کرد که در اعماق روحش چیزی حالت ثابت، آرام و پابرجایی به خود می‌گیرد. طبیعت را نه تنها در مقابل چشم‌هایش، بلکه در درون خود احساس می‌کرد. حس آزادی. حسی که هرگز در تمام زندگی آن را نشناخته بود. نمی‌دانست احساسش نشات گرفته از عظمت طبیعت است و یا حالت خود اوست که آن‌طور در طبیعت منعکس شده و یا شاید هر دو.

البرز
9789644429088
۱۳۹۳
۴۷۲ صفحه
۲۷۹ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های فاطمه بهرامی
خانه شماره 109
خانه شماره 109
سیاه سالی
سیاه سالی گاهی شب ها تا صبح مدام کابوس می بینم بعضی وقت ها خواب هایم خیلی زنده و واضح اند. آن حیاط قدیمی تا صبح جلوی چشمانم است و صدای آن در زنگ زده آهنی که هر چند لحظه یک بار توی سرم بسته می.شود گاهی خواب هایم خاکستری و مبهم است هنوز جنگ تمام نشده همه جا تاریک .است فقط ...
مشاهده تمام رمان های فاطمه بهرامی
مجموعه‌ها