رمان ایرانی

1 نمکدان پر از خاک گور

چرا خونت بند نمی‌آید حسن آقا؟ نگاه کن، پتو هم خونی شده. حیف این خون که این طوری روی خاک بریزد. خاک، نمک‌نشناس است. لیاقت خون آدم را ندارد. فکر می‌کنی کم تا حالا خون‌های مثل تو روش ریخته؟ اما کو نشانی؟ هیچی بروز نمی‌دهد لاکردار. کریم آقا می‌گوید: انقدر لعن و نفرین نکن. ناسلامتی من و تو هم از همین خاکیم. خب این که دلیل نمی‌شود. ما هم نمک‌نشناسیم. نیستیم؟ اگر نبودیم کجا وضع و روزمان این بود؟ کجا آن دو تا خیر ندیده این بلا را سر توی بسته‌زبان می‌آوردند؟ به کریم آقا بگویم: تو دستت تو خاک است، بد و خوبش را نمی‌بینی. خیال می‌کنی ذات خاک هم مثل ظاهر این کوزه‌هایی که می‌سازی قشنگ است. آخر کریم اقا کوزه‌گر است. از این خاک لامروت یک کوزه‌هایی می‌سازد عینهو برگ گل، به همین نرم و نازکی، یک‌جوری خاک و آب را به هم می‌مالد و از توش کوزه درمی‌آورد که آدم ماتش می‌برد. مثل شعبده می‌ماند...

9786009471010
۱۳۹۴
۹۸ صفحه
۴۵۵ مشاهده
۱ نقل قول
صفحه نویسنده حسین قسامی
۷ رمان حسین قسامی نویسنده ایرانی است؛ نام او در میان آثار فارسی‌زبان معاصر دیده می‌شود. زندگی و خاستگاه او با ایران پیوند دارد و همین زمینه در شکل‌گیری نگاه و جهان آثارش بی‌اثر نیست. آثار نویسندگان این حوزه معمولا از تجربه‌های نزدیک زندگی، رابطه و فضای اجتماعی ایرانی نیرو می‌گیرند. در معرفی او باید از تاریخ‌سازی پرهیز کرد؛ داده‌های عمومی زندگی‌نامه‌ای محدودند و متن نقطه مطمئن‌تری است. حضور چنین نام‌هایی به تنوع نشر فارسی کمک می‌کند و مسیرهای کم‌حاشیه‌تر خواندن را زنده نگه می‌دارد. برای مخاطب ...
دیگر رمان‌های حسین قسامی
1 نمکدان پر از خا...
1 نمکدان پر از خا... چرا خونت بند نمی‌آید حسن آقا؟ نگاه کن، پتو هم خونی شده. حیف این خون که این طوری روی خاک بریزد. خاک، نمک‌نشناس است. لیاقت خون آدم را ندارد. فکر می‌کنی کم تا حالا خون‌های مثل تو روش ریخته؟ اما کو نشانی؟ هیچی بروز نمی‌دهد لاکردار. کریم آقا می‌گوید: انقدر لعن و نفرین نکن. ناسلامتی من و تو هم از ...
موصل بدون پریچهر
موصل بدون پریچهر رمان داستان مرد جوانی است که مبهوت رخدادهای این روزهاست. مبهوت خاورمیانه‌ی پرخون، آدم‌ها و البته یک زورگیر که ساعتش را می‌دزدد. او عاشق پریچهر است و حالا مدتی است پریچهر گم شده. موصل بدون پریچهر شرح دو سفر توأمان است: سفری در یک جغرافیا برای یافتن زن گم‌شده و سفری در وجود برای یافتن تکه‌های رنج و سستی‌ای که ...
بریدگی
بریدگی یک هفته توی برلین چرخیده بودند و به دوست و آشناهای فریبا سرزده بودند. کنار دیوار هم رفته بودند و عکس انداخته بودند. بعدها که فتاح عکس‌ها را نگاه کرده بود، متوجه ماموری شده بود که اسلحه به دست پشت سر آن‌ها ایستاده و زل‌زده تو لنز دوربین. طی سال‌ها آن‌قدر چهره مامور را دیده بود که مطمئن بود اگر ...
ته Run
ته Run کی این چین و چروک‌های بی‌پیر آمده بودند که خبردار نشده بود؟ لابد همان سال‌ها که از صبح تا شب با دیوید و تینا و سه چهار تا علاف‌تر از خودشان صبح تا شب از این بار به آن بار و از این کلاب به آن کلاب می‌رفتند و آخر شب مست و پاتیل تلوتلوخوران برمی‌گشتند خانه. تینا که مرد ...
مشاهده تمام رمان های حسین قسامی
مجموعه‌ها