رمان ایرانی

کی این چین و چروک‌های بی‌پیر آمده بودند که خبردار نشده بود؟ لابد همان سال‌ها که از صبح تا شب با دیوید و تینا و سه چهار تا علاف‌تر از خودشان صبح تا شب از این بار به آن بار و از این کلاب به آن کلاب می‌رفتند و آخر شب مست و پاتیل تلوتلوخوران برمی‌گشتند خانه. تینا که مرد جمعشان از هم پاشید. تا یک مدت هر روز چند ساعت به سینه‌هایش ور می‌رفت مبادا سرطان تویش تخم کرده باشد. بعد دیگر بی‌خیال شد. دست بالا بلایی که سر تینا آمده بود، سرش می‌آمد. یکی دو هفته روی تخت بیمارستان و بعد تمام. کجایش بد بود؟ از صبح تا شب ولگردی توی کوچه‌های پر از کثافت وایت چپل که بهتر بود...

9786004611206
۱۷۶ صفحه
۳۸ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده حسین قسامی
۷ رمان حسین قسامی نویسنده ایرانی است؛ نام او در میان آثار فارسی‌زبان معاصر دیده می‌شود. زندگی و خاستگاه او با ایران پیوند دارد و همین زمینه در شکل‌گیری نگاه و جهان آثارش بی‌اثر نیست. آثار نویسندگان این حوزه معمولا از تجربه‌های نزدیک زندگی، رابطه و فضای اجتماعی ایرانی نیرو می‌گیرند. در معرفی او باید از تاریخ‌سازی پرهیز کرد؛ داده‌های عمومی زندگی‌نامه‌ای محدودند و متن نقطه مطمئن‌تری است. حضور چنین نام‌هایی به تنوع نشر فارسی کمک می‌کند و مسیرهای کم‌حاشیه‌تر خواندن را زنده نگه می‌دارد. برای مخاطب ...
دیگر رمان‌های حسین قسامی
موصل بدون پریچهر
موصل بدون پریچهر رمان داستان مرد جوانی است که مبهوت رخدادهای این روزهاست. مبهوت خاورمیانه‌ی پرخون، آدم‌ها و البته یک زورگیر که ساعتش را می‌دزدد. او عاشق پریچهر است و حالا مدتی است پریچهر گم شده. موصل بدون پریچهر شرح دو سفر توأمان است: سفری در یک جغرافیا برای یافتن زن گم‌شده و سفری در وجود برای یافتن تکه‌های رنج و سستی‌ای که ...
1 نمکدان پر از خا...
1 نمکدان پر از خا... چرا خونت بند نمی‌آید حسن آقا؟ نگاه کن، پتو هم خونی شده. حیف این خون که این طوری روی خاک بریزد. خاک، نمک‌نشناس است. لیاقت خون آدم را ندارد. فکر می‌کنی کم تا حالا خون‌های مثل تو روش ریخته؟ اما کو نشانی؟ هیچی بروز نمی‌دهد لاکردار. کریم آقا می‌گوید: انقدر لعن و نفرین نکن. ناسلامتی من و تو هم از ...
1 نمکدان پر از خاک گور
1 نمکدان پر از خاک گور چرا خونت بند نمی‌آید حسن آقا؟ نگاه کن، پتو هم خونی شده. حیف این خون که این طوری روی خاک بریزد. خاک، نمک‌نشناس است. لیاقت خون آدم را ندارد. فکر می‌کنی کم تا حالا خون‌های مثل تو روش ریخته؟ اما کو نشانی؟ هیچی بروز نمی‌دهد لاکردار. کریم آقا می‌گوید: انقدر لعن و نفرین نکن. ناسلامتی من و تو هم از ...
بریدگی
بریدگی یک هفته توی برلین چرخیده بودند و به دوست و آشناهای فریبا سرزده بودند. کنار دیوار هم رفته بودند و عکس انداخته بودند. بعدها که فتاح عکس‌ها را نگاه کرده بود، متوجه ماموری شده بود که اسلحه به دست پشت سر آن‌ها ایستاده و زل‌زده تو لنز دوربین. طی سال‌ها آن‌قدر چهره مامور را دیده بود که مطمئن بود اگر ...
مشاهده تمام رمان های حسین قسامی
مجموعه‌ها