موصل بدون پریچهر

(Mosul without Parichehr)

رمان داستان مرد جوانی است که مبهوت رخدادهای این روزهاست. مبهوت خاورمیانه‌ی پرخون، آدم‌ها و البته یک زورگیر که ساعتش را می‌دزدد. او عاشق پریچهر است و حالا مدتی است پریچهر گم شده. موصل بدون پریچهر شرح دو سفر توأمان است: سفری در یک جغرافیا برای یافتن زن گم‌شده و سفری در وجود برای یافتن تکه‌های رنج و سستی‌ای که این قهرمان را متزلزل کرده است. نویسنده با رفت‌و‌برگشت‌های کوتاه و روایتی رئالیستی، به مخاطب خود گستره‌ای از تردید را می‌نمایاند که می‌تواند در آن هم قدیس شد، هم هیولا و هم ایستاد میان این دو. سیر وقایع چنان منحصر‌به‌فرد و عجیب‌اند که پایان رمان غیر‌قابل‌پیش‌بینی می‌شود

چشمه
9786220107934
۱۴۰۳
۱۱۷ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده حسین قسامی
۷ رمان حسین قسامی نویسنده ایرانی است؛ نام او در میان آثار فارسی‌زبان معاصر دیده می‌شود. زندگی و خاستگاه او با ایران پیوند دارد و همین زمینه در شکل‌گیری نگاه و جهان آثارش بی‌اثر نیست. آثار نویسندگان این حوزه معمولا از تجربه‌های نزدیک زندگی، رابطه و فضای اجتماعی ایرانی نیرو می‌گیرند. در معرفی او باید از تاریخ‌سازی پرهیز کرد؛ داده‌های عمومی زندگی‌نامه‌ای محدودند و متن نقطه مطمئن‌تری است. حضور چنین نام‌هایی به تنوع نشر فارسی کمک می‌کند و مسیرهای کم‌حاشیه‌تر خواندن را زنده نگه می‌دارد. برای مخاطب ...
دیگر رمان‌های حسین قسامی
رقص گراز
رقص گراز «می‌دانستی بهشت زهرا شب‌ها شلوغ‌تر از روزهاست؟ آن‌قدر شلوغ که هیچ‌کس حواسش نیست دور و برش چه می‌گذرد. هر کسی کار خودش را می‌کند. شوهری می‌خواهد آخرین بوسه را از زن جوانش - که تازه توی تصادف کشته شده - بگیرد؛ پسری می‌خواهد اثر انگشت پدر متوفی رت بزند پای وصیت‌نامه ساختگی‌اش؛ مردی می‌خواهد توپ مورد علاقه پسربچه‌اش را - ...
آتش عمیق
آتش عمیق رمان «آتش عمیق» اثری به قلم حسین قسامی، رمانی در زمره ادبیات جدی و اجتماعی ایران قرار می‌گیرد که با بهره‌گیری از عناصر ژانر معمایی و پلیسی، لایه‌های پنهان تاریخ و سیاست را واکاوی می‌نماید. قسامی در این پژوهش داستانی، فراتر از الگوهای رایج جنایی قدم گذاشته و به جای تمرکز بر هویت فیزیکی مجرم، به جست‌وجوی ریشه‌های وقوع فاجعه ...
1 نمکدان پر از خا...
1 نمکدان پر از خا... چرا خونت بند نمی‌آید حسن آقا؟ نگاه کن، پتو هم خونی شده. حیف این خون که این طوری روی خاک بریزد. خاک، نمک‌نشناس است. لیاقت خون آدم را ندارد. فکر می‌کنی کم تا حالا خون‌های مثل تو روش ریخته؟ اما کو نشانی؟ هیچی بروز نمی‌دهد لاکردار. کریم آقا می‌گوید: انقدر لعن و نفرین نکن. ناسلامتی من و تو هم از ...
بریدگی
بریدگی یک هفته توی برلین چرخیده بودند و به دوست و آشناهای فریبا سرزده بودند. کنار دیوار هم رفته بودند و عکس انداخته بودند. بعدها که فتاح عکس‌ها را نگاه کرده بود، متوجه ماموری شده بود که اسلحه به دست پشت سر آن‌ها ایستاده و زل‌زده تو لنز دوربین. طی سال‌ها آن‌قدر چهره مامور را دیده بود که مطمئن بود اگر ...
ته Run
ته Run کی این چین و چروک‌های بی‌پیر آمده بودند که خبردار نشده بود؟ لابد همان سال‌ها که از صبح تا شب با دیوید و تینا و سه چهار تا علاف‌تر از خودشان صبح تا شب از این بار به آن بار و از این کلاب به آن کلاب می‌رفتند و آخر شب مست و پاتیل تلوتلوخوران برمی‌گشتند خانه. تینا که مرد ...
مشاهده تمام رمان های حسین قسامی
مجموعه‌ها