نمایش‌نامه

خواستگاری (1 کمدی تراژدی) نمایش‌نامه

خانواده‌ای چند ساعت مانده به شب خواستگاری دخترشان متوجه گرفتگی چاه فاضلاب‌شان می‌شوند. غریبه‌ای که از قضا همسایه‌شان همه هست برای باز کردن چه و رفع مشکل‌شان وارد خانه می‌شود، غریبه که به دختر خانواده علاقه دارد اطلاعاتی را در مورد خواستگار دختر در اختیار خانواده قرار می‌دهد و ... آجی: بابایی شما اصلا می‌دونی عشق چیه؟ بابایی: اون چیزی که تو فکر می‌کنی نیست. بابایی: تو این شرایط آدم چیکار می‌تونه بکنه؟ آهای: یه آدم هیچ‌وقت کاری نمی‌کنه که به این شرایط دچار شه.

مروارید
9789641913597
۱۳۹۴
۸۴ صفحه
۵۰۵ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده مهدی میرباقری
۱۱ رمان مهدی میرباقری نویسنده ایرانی است و نامش در میان آثار داستانی و آموزشی منتشرشده برای مخاطبان فارسی‌زبان دیده می‌شود. اطلاعات قطعی و عمومی درباره جزئیات زندگی او محدود است؛ در چنین وضعی معرفی درست باید به جای ساختن زندگی‌نامه، بر حضور او در کتاب و متن تکیه کند. کار نویسندگانی از این دست معمولا در رابطه مستقیم با خواننده معنا پیدا می‌کند؛ خواننده‌ای که دنبال روایت روشن، موضوع قابل لمس و زبان بی‌تکلف است. میرباقری در فضای نشر فارسی به عنوان صدایی کم‌حاشیه‌تر ...
دیگر رمان‌های مهدی میرباقری
نهنگ تنها
نهنگ تنها رها: چرا به پیمان نمی‌گی؟ تمنا: اون می‌دونه خیلی وقته می‌دونه، اما نمی‌خواد قبول کنه. قبول نکرده. رها: الان چه تصمیمی گرفتی؟ هامون: از تو جدا شم. با خونواده اولم زندگی کنم. رها: به من فکر نکردی؟ تمنا: جای من بودی چی‌کار می کردی رها؟ رها: پس زندگی من چی؟ ده سال زندگی من. پیمان: تو زندگی منو خراب کردی ...
صحنه‌هایی از زندگی پدرم
صحنه‌هایی از زندگی پدرم سمانه: تو یادت می‌ره اما من هیچ‌وقت روز عروسی مونو یادم نمی‌ره، برات پیرهن خریدم. جمال: چرا تو انقدر کم عقلی آخه زن؟ چرا پولا رو ریختی دور؟ به نظرت من ارزشی دارم که پول بالام خرج کنید؟ سمانه: چرا این‌طوری حرف می‌زنی جمال جان؟ جمال: چینی بندزده چه ارزش داره؟ پالون ترمه خرو عوض نمی‌کنه. من شدم مثل همین ماشین قراضه‌م که ...
و اعتراف‌ها و دروغ‌ها
و اعتراف‌ها و دروغ‌ها من همیشه توی همه این سی ‌و چند سال دلهره داشتم و مضطرب بودم همش قرص ضد اضطراب می‌خوردم، همیشه فکر می‌کردم زندگی من یه خوابه که یه جایی باید بیدار شم و واقعیت رو ببینم، فکر می‌کردم همه این خوشبختی خوابه، همیشه در اوج خوشی می‌ترسیدم. فکر می‌کردم اینا همه دروغه فکر کردم همه این خوشی و خوشحالی دروغه، ...
زندگی 1 رویاست
زندگی 1 رویاست حقیقت همه‌ی این چیزاییه که می‌بینی، همین سگ‌دونی که تو همه‌ی وجودش، تو سقفش، موریانه‌‌هاش دارن بهمون می‌خندن، لای دیواراش که تک‌تک آجراش دارن بهمون دهن کجی می‌کنن... چرا ما نباید مثل بقیه باشیم؟ چرا نباید از میراثمون استفاده کنیم؟ میراثمون؟ کدوم میراث؟ اسلحه‌ی بابا؟ ایناهاش، تو گنجینه‌س، لای پیراهن خونی‌ش‌، ورش دار و یه گوله تو مخت ...
زمستان در آتش (خوانشی از داستان سودابه و سیاوش) نمایش‌نامه
زمستان در آتش (خوانشی از داستان سودابه و سیاوش) نمایش‌نامه
مشاهده تمام رمان های مهدی میرباقری
مجموعه‌ها