مجموعه داستان خارجی

سرزمین اکتبر

(The october country)

کشوری که همیشه آخر سال است. کشوری که تپه‌هایش خود مه و رودخانه‌هایش خود ابرآلودگی است؛ آن‌جا که ظهرش تند گذر است و شفق و شبش پا سفت‌کنان؛ و نیم شبش نمی‌گذرد. این کشوری است برآمده از سرداب‌ها، زیر سرداب‌ها، خاکه زغال، کمدها، زیر شیروانی‌ها و پستوها. این کشوری که مردمش خزان‌وارند تنها افکار سرد از ضمیرشان می‌گذرد. مردمش می‌گذرند با راه‌پیمایی‌های میان تهی، با صدایی که انگاری رگبار می‌زند.

نیماژ
9786003672192
۱۳۹۵
۱۵۲ صفحه
۴۶۰ مشاهده
۰ نقل قول
ری برادبری
صفحه نویسنده ری برادبری
۷ رمان ری برادبری نویسنده آمریکایی علمی‌تخیلی و فانتزی است؛ با تخیل شاعرانه و هشدارهای انسانی‌اش درباره تکنولوژی و سانسور شناخته می‌شود. او با واکگان، ایلینوی، آمریکا پیوند دارد و همین زمینه در نگاه و جهان آثارش رد پیدا کرده است. «فارنهایت ۴۵۱» مشهورترین اثر اوست؛ رمانی درباره کتاب‌سوزی، کنترل فکر و تنهایی انسان در جامعه رسانه‌ای. برادبری علمی‌تخیلی را با زبان شاعرانه و عاطفه انسانی ترکیب می‌کند. او نشان داد خیال‌پردازی درباره آینده می‌تواند بسیار نزدیک به ترس‌های امروز باشد. برای خواننده فارسی، برادبری نویسنده‌ای گرم ...
دیگر رمان‌های ری برادبری
ساحره سرگردان
ساحره سرگردان در همه‌ی عمر شبی وجود دارد که هرگز آن را فراموش نمی‌کنی. اگر دانستی که این شب دارد از راه می‌رسد، و این شب همان شب بخصوص خواهد بود، پس بگیرش و نگاهش‌دار و هیچ مپرس و با هیچ‌کس هم پس از آن حرف نزن. اگر گذاشتی که این شب از دستت بگریزد، دیگر تکرار نخواهد شد...
ماشین کلیمانجارو
ماشین کلیمانجارو «ری داگلاس برادبری» در 22 اوت 1920 در شهری از ایالت «ایلی نویز» آمریکا به دنیا آمد. از کودکی شیفته ادبیات و مطالعه شد. اولین قصه‌اش را به سن 12 سالگی بر کاغذ بسته‌بندی گوشت نوشت. در دبیرستان در یک دوره کلاس‌های داستان‌نویسی شرکت کرد. دوران نوجوانی او مصادف با آغاز عصر فضا بود. فضا، پرواز و اعصار آینده، گسترش ...
شرکت سهامی آدم‌های مصنوعی
شرکت سهامی آدم‌های مصنوعی ... دانشمندی که پس از سیصد سال از فضای بیکران بیرون کشیده می‌شود تا راز سلاحی را در اختیار انسان‌ها بگذارد که می‌تواند به نبرد دیرپای زمین و مریخ پایان دهد... سیاره‌ای مرموز که ساکنان جنگ‌جویش طی نبردهای طولانی نابود شده‌اند و جان‌های بی‌قالب‌شان در کمین سفینه شکسته‌ای شوربخت است که گذرش به آن‌جا بیفتد و مغزش صحنه مبارزاتی شود ...
فارنهایت 451
فارنهایت 451 خون در سرش جمع می‌شود و دستانش تبدیل به دستان مسحور کننده رهبر ارکستری می‌شوند که تمام سمفونی‌های اندوهناک و سوزان برجسته تاریخ را می‌نوازند. کلاه خودش که عدد 451 را بر تن سرد و بی‌روح خود می‌بیند را بر سر دارد. چشمانش آتشی سرخ در خود دارند و آکنده از اندیشه آینده هستند. مرد تلنگری بر آتش زنه می‌زند ...
مشاهده تمام رمان های ری برادبری
مجموعه‌ها