رمان خارجی

حکایت‌های مریخ

(The martian chronicles)

شاید اشتباه باشد که تام را نگاه دارد، اما بعد از مدتی، وقتی هیچ‌چیز جز غم و مصیبت در زندگی‌ات نباشد، وقتی درست همان چیزی که شده تنها آرزویت جلویت ظاهر شود، آن وقت چه‌طور می‌توانی طردش کنی؟ اصلا هم مهم نیست که یک روز پیشت می‌ماند یا کمی بیشتر، مهم این است که هست، آمده، رخ داده. مهم نیست که باز می‌رود و خلا نبودنش بیشتر و بیشتر می‌شود، شب‌های تارت را تارتر می‌کند، شب‌های بارانی سردت را سردتر می‌کند و بغض گلویت را بیشتر و باز هم بیشتر. مهم نیست. دریغ کردن همان یک روز از خودت چگونه ممکن است؟ کسی که سال‌ها در انتظارش چشم به راه دوخته‌ای آمده. همین مهم است و بس.

سبزان
9786001170751
۱۳۹۲
۳۲۸ صفحه
۸۱۱ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
ری برادبری
صفحه نویسنده ری برادبری
۷ رمان ری برادبری نویسنده آمریکایی علمی‌تخیلی و فانتزی است؛ با تخیل شاعرانه و هشدارهای انسانی‌اش درباره تکنولوژی و سانسور شناخته می‌شود. او با واکگان، ایلینوی، آمریکا پیوند دارد و همین زمینه در نگاه و جهان آثارش رد پیدا کرده است. «فارنهایت ۴۵۱» مشهورترین اثر اوست؛ رمانی درباره کتاب‌سوزی، کنترل فکر و تنهایی انسان در جامعه رسانه‌ای. برادبری علمی‌تخیلی را با زبان شاعرانه و عاطفه انسانی ترکیب می‌کند. او نشان داد خیال‌پردازی درباره آینده می‌تواند بسیار نزدیک به ترس‌های امروز باشد. برای خواننده فارسی، برادبری نویسنده‌ای گرم ...
دیگر رمان‌های ری برادبری
ساحره سرگردان
ساحره سرگردان در همه‌ی عمر شبی وجود دارد که هرگز آن را فراموش نمی‌کنی. اگر دانستی که این شب دارد از راه می‌رسد، و این شب همان شب بخصوص خواهد بود، پس بگیرش و نگاهش‌دار و هیچ مپرس و با هیچ‌کس هم پس از آن حرف نزن. اگر گذاشتی که این شب از دستت بگریزد، دیگر تکرار نخواهد شد...
فارنهایت 451
فارنهایت 451 خون در سرش جمع می‌شود و دستانش تبدیل به دستان مسحور کننده رهبر ارکستری می‌شوند که تمام سمفونی‌های اندوهناک و سوزان برجسته تاریخ را می‌نوازند. کلاه خودش که عدد 451 را بر تن سرد و بی‌روح خود می‌بیند را بر سر دارد. چشمانش آتشی سرخ در خود دارند و آکنده از اندیشه آینده هستند. مرد تلنگری بر آتش زنه می‌زند ...
سرزمین اکتبر
سرزمین اکتبر کشوری که همیشه آخر سال است. کشوری که تپه‌هایش خود مه و رودخانه‌هایش خود ابرآلودگی است؛ آن‌جا که ظهرش تند گذر است و شفق و شبش پا سفت‌کنان؛ و نیم شبش نمی‌گذرد. این کشوری است برآمده از سرداب‌ها، زیر سرداب‌ها، خاکه زغال، کمدها، زیر شیروانی‌ها و پستوها. این کشوری که مردمش خزان‌وارند تنها افکار سرد از ضمیرشان می‌گذرد. مردمش می‌گذرند ...
مشاهده تمام رمان های ری برادبری
مجموعه‌ها