رمان خارجی

واپسین انسان

(The last man)

همین که توانستم، آن واژه که همواره در مورد او اندیشیده‌ام به زبان آوردم: که او واپسین انسان است. در حقیقت چیزی او را از دیگران متمایز نمی‌ساخت. بیشتر گوشه‌گیر بود، وقتی حرف نمی‌زد که البته از روی تکبر یا فروتنی هم نبود آن‌گاه در سکوت، هرکسی افکاری را باید به او نسبت می‌داد که او با ملایمت رد می‌کرد.

9786003390034
۱۳۹۳
۱۲۲ صفحه
۶۹۲ مشاهده
۰ نقل قول
موریس بلانشو
صفحه نویسنده موریس بلانشو
۸ رمان موریس بلانشو نویسنده، منتقد و فیلسوف فرانسوی است؛ از چهره‌های رازآلود و اثرگذار اندیشه ادبی قرن بیستم است. او با دووروز، فرانسه پیوند دارد و همین زمینه، مستقیم یا غیرمستقیم، در نوع نگاه و جهان روایی او دیده می‌شود. نوشته‌های او میان ادبیات، فلسفه، سکوت، مرگ و ناممکنی بیان حرکت می‌کنند. بلانشو متنی دشوار و فشرده دارد؛ خواندنش بیشتر شبیه ورود به منطقه‌ای از فکر است تا دنبال کردن روایت معمول. او بر نظریه ادبی و اندیشه فرانسوی اثر عمیقی گذاشت و مفهوم نوشتن ...
دیگر رمان‌های موریس بلانشو
آخرین انسان
آخرین انسان چه چیز جز ما آنجا حاضر است؟ هیچ‌کس چه کسانی دورند چه کسانی نزدیک؟ ما آنجا و ما اینجا و چه کسانی جوان‌ترین‌اند و کدام ها پیرترین‌اند؟ ما و چه کسی باید ستایش شود، که به سراغ‌مان می‌آید که به انتظار ماست؟ ما و ما و خورشید - خورشید نورش را از کجا می‌آورد؟ فقط و فقط از ما و آسمان - آسمان دقیقا چیست؟ انزوایی که در ...
از کافکا تا کافکا
از کافکا تا کافکا عنوان نخستین کتاب کافکا توصیف یک نبرد است. نبردی که نه امکان پیروزی می‌گذارد نه امکان شکست و با این همه نه قادر است که آرامش یابد و نه پایان گیرد. گویی که همواره این گفت و گوی کوتاه در ذهن کافکا در کار است:‹‹ در هر حال تو از دست رفته‌ای. ـ پس باید دست بکشم؟ ـ نه، اگر ...
انتظار فراموشی
انتظار فراموشی این جا، و در این جمله که شاید برای او مقدر شده بود، مجبور بود مکث کند. در واقع در حال گوش دادن به حرف‌های زن این یادداشت‌ها را نوشته بود. هنگامی که می‌نوشت هنوز صدای زن در گوشش بود. یادداشت‌ها را به زن نشان داد. زن نخواست که بخواند. فقط چند جمله‌ای خواند، آن هم چون از او خواهش ...
دور باطل
دور باطل هنگامی که بیگانه به شهر رسید، به اقامتگاه برده شد. نگهبانش در راه به او گفته بود: «سرزنشم خواهید کرد، اما این قاعده است. هیچ‌کس از تماشای خوشبختی نمی‌گریزد.» بیگانه گفت: «راستی، پس چه چیزی در این اقامتگاه آن‌قدر هولناک است؟» نگهبان ناگاه با حالتی محتاط پاسخ داد: «هیچ چیز، هیچ چیز ابدا.» آن‌ها از باغی خالی گذشتند و زنگ ...
مشاهده تمام رمان های موریس بلانشو
مجموعه‌ها