رمان ایرانی

عاشقانه‌ای به نازکی تار مو

شاهزاده برای شکار به کوهستان می‌رود و دختری به نام آهو را می‌بیند و به او دل می‌بازد. اما آهو ناگهان ناپدید می‌شود. شاهزاده در کوه سرگردان می‌ماند و بیمار می‌شود اما از آهو خبری نمی‌شود. عاقبت شاه و ملکه در سرتاسر سرزمین‌شان اعلام می‌کنند که هر که نشانی از آهو دارد خبر بدهد و مژدگانی دریافت کند. سرانجام پیرزنی به قصر می‌آید و می گوید که آهو را می‌شناسد اما پیدا کردن او اصلا کار آسانی نیست...

پیدایش
9786002963864
۱۳۹۵
۱۱۲ صفحه
۲۱۵ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده محمدرضا یوسفی
۱۰ رمان محمدرضا یوسفی نویسنده ایرانی ادبیات کودک و نوجوان است؛ از چهره‌های پرکار این حوزه که برای گروه‌های سنی مختلف نوشته است. او با جهان کودکان و نوجوانان از مسیر قصه، بازنویسی و روایت‌های تاریخی و اجتماعی ارتباط برقرار کرده است. در آثار یوسفی، قصه اغلب به زبان ساده و روشن پیش می‌رود، اما پشت این سادگی تلاشی برای انتقال تجربه، امید و شناخت دیده می‌شود. او از نویسندگانی است که به تولید مستمر برای مخاطب کودک اهمیت داده‌اند؛ کاری که به شناخت سن، ...
دیگر رمان‌های محمدرضا یوسفی
کی‌خسرو و فرزند اسب
کی‌خسرو و فرزند اسب فرنگیس سرش را تاب داد. نفسی تازه کرد و زین را دو دستی به سینه فشرد. اسبش با موج‌ها رفت. سپاهیان به رود نزدیک‌تر می‌شدند، می‌تاختند... شبرنگ شیهه کشید و چون نهنگی سر از میان موج ها بیرون آورد، کی‌خسرو درفش کاویانی را دید. از آن سو کشتی افراسیاب و کرجی‌های دور تا دور آن سراسیمه با موج‌ها می‌آمدند...
عاشق شدن پری دریایی به روایت آب
عاشق شدن پری دریایی به روایت آب مندو ماهیگیر و صیاد مروارید است. او یکه و تنها به دریا می‌رود تا شاید پری دریایی را ببیند. یک روز عاقبت او را می‌بیند و هر دو به هم دل می‌بازند. ولی عشق آدم و پری‌ها، در سرزمین آنان ممنوع است. پری و مندو چاره‌ای جز فرار ندارند اما پریان بالاخره آن‌ها را پیدا می‌کنند و پری را مجبور ...
هوشنگ‌شاه و خزروان دیو
هوشنگ‌شاه و خزروان دیو به یاد داشته باشیم، هر قوم و نژاد و ملت و سرزمینی از بین نمی‌رود مگر آن‌که فرهنگ آن نابود شود. این قانون، تاریخ و سرگذشت اقوام و مردمی‌ست که امروز تنها نامی از آن‌ها در تاریخ مانده است. شاهنامه، شناسنامه همه قوم‌ها و نژادها و مذهب‌هایی‌ست که از هزاران سال پیش در این سرزمین زندگی کرده‌اند. پس ایرانیان از ...
ستاره کوچولوی من
ستاره کوچولوی من هوا که یواش یواش تاریک می‌شد، مراد بلند می‌شد و لحاف و تشک را وسط بام پهن می‌کرد. روی تشک دراز می‌کشید و به آسمان بالای قله کوه خیره می‌شد. برفی روی تشک جست و خیز می‌کرد، بعد کنار مراد می‌نشست تا ستاره کوچولو در آسمان قله کوه پیدا می‌شد.
مشاهده تمام رمان های محمدرضا یوسفی
مجموعه‌ها