رمان خارجی

گفتا که خراب اولی (همراه گفتگو دوراس با ژاک ریوت و ژان ناربونی)

در بین آثار دوراس گفتا که خراب اولی عجیب‌ترین است. به مراسمی می‌ماند که ما از رسم و اصول آن بی‌اطلاعیم اما مراتبش را با مسحوری دنبال می‌کنیم. درونمایه کتاب، همان طور که از عنوان آن مستفاد می‌شود، خرابی است، و این خرابی یکسره تحمیلی است، با این توضیح که خرابی در اینجا بری از خشونت و خصم و شورش است و بیشتر قرین تحلیل است و تراش و صیقل خوردن و تعالی یافتن. پیش از این هم در آثار دوراس به طور قطع شاهد نمونه‌های متعددی بوده‌ایم که همین جوهره گفتا که خراب اولی را در خود داشته‌اند. مثلا سایه‌روشن‌هایی از موضوع کتاب حاضر را، با اندکی تعییر و تعدیل در عبارات و تصاویر، بعضا در مدراتوکانتابیله و شیدایی لل. و. اشتاین می‌توان مشاهده کرد، منتها در گفتا که خراب اولی با دنیایی از جنون یا بی‌نظمی روحی گمراه‌کننده سر و کار داریم: هر حرکتی به صورت مجزا و مجرد دارای منظری منطقی است، حال آن که در ترتیبی سلسله‌ای و پیوسته، حالتی از ذهن به هم ریخته برای‌مان تداعی می‌شود.

قاسم روبین
اختران
9789642071265
۱۳۹۶
۱۵۲ صفحه
۲۱۵ مشاهده
۰ نقل قول
مارگریت دوراس
صفحه نویسنده مارگریت دوراس
۲۷ رمان مارگریت دوراس نویسنده، فیلم‌نامه‌نویس و فیلم‌ساز فرانسوی بود. او در هندوچین فرانسه به دنیا آمد و تجربه کودکی در مستعمره، بعدها در بسیاری از آثارش رد پررنگی گذاشت. دوراس به زبان سکوت، فاصله و تکرار علاقه داشت. در آثار او، عشق اغلب ساده و آرام نیست؛ با قدرت، استعمار، فقر، میل، خاطره و ناممکن بودن پیوند می‌خورد. رمان «عاشق» از شناخته‌شده‌ترین آثار اوست و تصویری فشرده و شاعرانه از رابطه‌ای ممنوع، جوانی، خاطره و تنهایی ارائه می‌دهد. او در سینما نیز با ...
دیگر رمان‌های مارگریت دوراس
مدراتو کانتابیله
مدراتو کانتابیله تکرار می‌کنند. او به آرامی دست بر موهای طلایی پریشانش می‌کشد، همانسان که کمی پیش، جای دیگری این کار را کرده بود. لب‌های او بی‌رنگ است. امشب فراموش کرد که به آن‌ها ماتیک بزند. می‌‌گوید: معذرت می‌خواهم. فعلا یک سوناتین کوچک از دیابللی. سوناتین. از حالا؟ از حالا. به دنبال این سوال سکوت برقرار می‌شود. او، به لبخند ثابتش برمی‌گردد: جانوری در جنگل. مدراتو کانتابیله، ...
باران تابستان
باران تابستان
سدی بر اقیانوس آرام
سدی بر اقیانوس آرام
درد
درد جلو شومینه، تلفن دم دستم است. سمت راست، دری که به سالن و راهرو باز می‌شود؛ و در انتهای راهرو، در ورودی. او ممکن است یکراست بیاید و زنگ ورودی را بزند. «کی است؟» و بگوید «منم.» و یا به محض ورود به دایره ترانزیت تلفن بکند: «من برگشته‌ام، و حالا برای انجام برخی تشریفات در هتل لوتسیا هستم.» از ...
عاشق
عاشق روزی که دیگر عمری از من گذشته بود، در سرسرای مکانی عمومی، مردی به طرفم آمد و بعد از معرفی خودش گفت: مدت‌هاست که می‌شناسمتان، همه می‌گویند که در سال‌های جوانی قشنگ بوده‌‌اید، ولی من آمده‌ام تا به شما بگویم که چهره فعلی‌تان به مراتب قشنگ‌تر از وقتی است که جوان بودید، من این چهره شکسته را بیشتر از چهره ...
مشاهده تمام رمان های مارگریت دوراس
مجموعه‌ها