نمایش‌نامه

مارگاک

اولین دیدارمان را یادت می‌آید؟ تو یک دختر بچه دوست داشتنی بودی. به یک تخته سیاه شبیه بودی که نوشته‌های بدخط پدر، مادر و معلم‌ات روی تو حک شده بود. چنان که مجبور بودم همه آن‌ها را پاک کنم و یک متن نو بر رویش بنویسم. متنی متعلق به من که قرار بود روی تمام تخته نوشته شود. خوشحالم که جای شوهر تو نیستم! اما از طرف دیگر، از دیدنت خیلی خوشحالم؛ چون من و تو یک‌جور فکر می‌کنیم. نشستن این‌جا و حرف زدن با تو، برای من شبیه خالی کردن شرابی است که خودم درست کرده‌ام. من به شراب خودم خواهم رسید، البته این‌بار شرابی جا افتاده‌تر از قبل...

جواد عاطفه
افراز
9789642436194
۱۳۹۶
۸۸ صفحه
۱۵۲ مشاهده
۰ نقل قول
آگوست استریندبرگ
صفحه نویسنده آگوست استریندبرگ
۱۲ رمان آگوست استریندبرگ نمایشنامه‌نویس و نویسنده بزرگ سوئدی است؛ چهره‌ای ناآرام که تأثیرش بر تئاتر مدرن اروپا عمیق و ماندگار است. او در استکهلم به دنیا آمد و زندگی شخصی پرتلاطمش با جهان فکری آثارش پیوند خورد؛ از روابط خانوادگی تا بحران ایمان و روان، همه به متن راه یافتند. نمایشنامه‌های استریندبرگ اغلب صحنه نبرد قدرت، جنسیت و غرورند. گفت‌وگوها آرام شروع می‌شوند و ناگهان به کشمکشی بی‌امان می‌رسند. او در مسیر ناتورالیسم، اکسپرسیونیسم و فرم‌های مدرن تئاتر حرکت کرد و از نمایش صرف ...
دیگر رمان‌های آگوست استریندبرگ
جرم داریم تا جرم
جرم داریم تا جرم بالای معبر درختان سرو در گورستان مونپارناس پاریس. عقب صحنه مقبره‌هایی‌ست که روی سنگ آن‌ها نوشته شده «ا کروکس! آوه اسپس اونیکا!» و همچنین بقایای یک آسیای بادی مخروبه و پوشیده از پیچک. زنی خوش‌لباس در برابر گوری آراسته به گل زانو زده و آهسته دعا می‌خواند. ژن گویی در انتظار کسی به این‌سو و آن‌سو قدم می‌زند...
میس ژولی و 2 نمایش‌نامه دیگر
میس ژولی و 2 نمایش‌نامه دیگر ...به نظر من مدت زیادی است که هنر تئاتر، به ‌مانند دیگر هنرها، شبیه این نقاشی‌های مرکزگرای کتاب مقدسی شده، نقاشی‌هایی که بیشتر از اینکه متن را محور تصویرسازی کتاب مقدس قرار دهند، خود نقاشی را محور می‌کردند و توضیحات کمی در حاشیه‌اش می‌نوشتند. نمایش‌نامه‌نویس به نظرم شبیه به واعظی غیرروحانی است که افکار و اعتقادات زمانه خود را به ...
سه نمایشنامه
سه نمایشنامه
یاغی
یاغی ارم: چه کسی ترانه مرگ خود را می‌خواند؟ تورفین: بی‌شک کلاغ سیاه. ارم: شجاعت مرگ را داری، تورفین؟! تورفین: شجاعت من بیش از مرگ است، من جرات فراموش شدن را دارم! ارم: همیشه بین ما دو نفر، تو قوی‌تر بودی، خدانگهدار! شاید بار دیگر یکدیگر را ببینیم... (ارم بیرون می‌رود) تورفین: تنها... تنها... تنها!
مشاهده تمام رمان های آگوست استریندبرگ
مجموعه‌ها