طنز

آقای ذوزنقه

حسن در پایتخت زندگی می‌کند؛ اول پای دیوار می‌خوابید؛ بعد روی چرخ ‌دستی می‌خوابید؛ بعد توی دکان؛ بعد ازدواج کرد و در اتاق خوابید؛ اما تا فرصت پیدا می‌کند جایش را در هوای آزاد می‌اندازد. وقتی حسن قصه زندگیش را می‌گوید، بچه‌ها می‌گویند ما هم می‌خواهیم پای دیوار بخوابیم. مادرشان نان و چای آن‌ها را می‌دهد و می‌خواباندشان. زن عصبانی است و به حسن می‌گوید: «دهاتی!» حسن می‌گوید: «مگر تو دهاتی نیستی؟» زن می‌گوید: «نه، هیچ‌وقت، پدرم دهاتی بود.»

به‌نگار
9786006835532
۱۳۹۶
۱۱۴ صفحه
۱۶۲ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده جواد مجابی
۲۶ رمان جواد مجابی شاعر، نویسنده، طنزپرداز، منتقد هنری و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در قزوین به دنیا آمد و از چهره‌هایی است که هم در ادبیات و هم در نقد هنرهای تجسمی حضوری جدی داشته است. مجابی نویسنده‌ای چندشاخه است؛ شعر نوشته، رمان و داستان منتشر کرده، طنز اجتماعی کار کرده و درباره نقاشی و هنر معاصر ایران نوشته است. این گستردگی باعث می‌شود او را نتوان فقط در یک قالب محدود کرد. در آثار داستانی و طنز او، نگاه انتقادی به جامعه ...
دیگر رمان‌های جواد مجابی
نیشخند ایرانی (گزینه داستان‌ها و یادداشت‌های طنزآمیز و طرح‌های هجایی کاتب) مجموعه داستان
نیشخند ایرانی (گزینه داستان‌ها و یادداشت‌های طنزآمیز و طرح‌های هجایی کاتب) مجموعه داستان این کتاب شامل گزینه‌ای از چهار کتاب شامل یادداشت‌های آدم پرمدعا، آقای ذوزنقه، یادداشت‌های بدون تاریخ شب نگاره‌ها می‌باشد. این کتاب یادآور روزها و سالهایی است که در آن مردم و وطن را عاشقانه نگریسته و مومنانه تصویر کرده‌ام. به تو تقدیم می‌کنم که آن روزها هنوز یه دنیا نیامده بودی، حالا که مخاطب من شده‌ای حرف‌های دیگری هم با ...
باغ گمشده
باغ گمشده شب سرد مهرگانی نه فقط شبی از فصلی سد، که شب و روز دنیایی به سردی گراییده است. باغ اجدادی فرو می‌ریزد. احساس از دست رفتن و فنا شدن قربانیان را بر آن می‌دارد تا دگر باره بسازندش، اما خیانت، نفرین و عفریت مرگ تقدیری دیگر را مقدر کرده‌اند. تصویرها جان می‌گیرند و شرق با تمامی هیبت خود نفس می‌کشد تا دگر ...
مومیایی
مومیایی «خدایگان کشته شد.» واقعه، چون تندری در آسمان شبانه ترکید، خبر بر بال‌های باد، آفاق را در نور دید. مرگ خدایگان همچون زندگیش، از دژ شاهی به‌سان طلسمی باطل شده، به هوا برخاست، از فراز باغ‌ها، کوشک‌ها، میدان‌ها، سراها، بازارها، شهرها و ایالات گذشت؛ از فراز کشورها و قاره‌ها عبور کرد و در سراسر گیرنده‌های جهان ارتباطات، طنین افکند. واقعه یورش می‌آورد، ...
بنفشه‌های سراشیب
بنفشه‌های سراشیب سحر شده است، از شبگردی برمی‌گردم. راهم شمالی است، از «ارنبویه» می‌گذرم، باد «آذرین» گزنده و پرسوز می‌وزد، نیم‌رخ یخ‌زده‌ام را برش می‌دهد. به آسمان نگاه می‌کنم باد سقف سیاه و چرب بالای سر را نخ‌نما کرده است. آذرین از شمال‌شرقی می‌وزد، شهر را، درخت‌هایش را، پنجره‌ها، آنتن‌ها، سیم‌ها و بادگیرهایش را کج می‌کند، مردم، گیاه و چارپا را خم ...
شب‌نگاره‌ها
شب‌نگاره‌ها «ما جنگیدیم سال‌ها، خون دشمن، خون خود را روی خاکی ریختیم که از زیر پایمان در می‌کشیدند. دیگر نه اینجا نه هر جای دیگر، کسی به خون هدر شده ما اهمیت نمی‌دهد، دنیا ما را به صورت «خبر» می‌بیند. روزی خبر اول بودیم و حالا نه. خبرهایی جعلی که ربطی به واقعیت زندگی ما ندارد.»
مشاهده تمام رمان های جواد مجابی
مجموعه‌ها