مجموعه داستان ایرانی

می‌روم می‌نشینم جلوی میز و یک تکه نان خشک و نازک برمی‌دارم و آهسته می‌زنمش توی شیره خرما، سیاه و خیس می‌شود، عین شب دریا و بوی خرما می‌دهد عین روز جزیره، بعد لقمه را بلند می‌کنم و می‌گذارم روی لبم که دهنم گس و شیرین می‌شود و باز یادم می‌افتد به طعم خرما وارده رازقی، به بوی ماهی و توموشی‌های حیاط خانه قدیمی آقا بزرگ که از مطبخ پیرزن می‌آمد و ما اجازه خوردنش را نداشتیم و به آن ماست و خرمایی که ریخته بود توی کاسه و گذاشته بود سر پله که یواشکی خوردم و کسی نفهمید، به دستش که خالکوبی داشت و به دروغ‌ها و قصه‌های شبانه‌اش درباره جن و پری و زار و بادهای مریض و دردآور.

نشر بان
9786009840625
۱۳۹۷
۲۳۰ صفحه
۲۶۷ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده شرمین نادری
۱۰ رمان شرمین نادری نویسنده ایرانی است و نامش بیشتر در حوزه ادبیات کودک و نوجوان دیده می‌شود. اطلاعات عمومی قابل اتکا درباره زندگی شخصی او محدود است؛ پس تاریخ و جزئیات دقیق بدون سند وارد پروفایل نشده است. کار او در فضایی قرار می‌گیرد که برای خواننده کم‌سن، قصه باید هم روان باشد و هم به تجربه‌های نزدیک زندگی وصل شود. در ادبیات کودک، زبان ساده زمانی ارزش دارد که کودک را جدی بگیرد و دنیای او را کوچک‌تر از واقعیت نشان ندهد. نادری از ...
دیگر رمان‌های شرمین نادری
تاریخ ماریخ مستطاب عینک
تاریخ ماریخ مستطاب عینک عینک پنسی، عینک ته‌استکانی، عینک دسته‌شاخی، عینک لاکی، عینک دندر و عینک چی چی و پیچی... نه، این آخری واقعا اسم عینک نیست، اما خبر داشتی که در روزگار پادشاهان ساسانی، یعنی ۲۵۰۰ سال پیش، همین مردم ایران عینکی اختراع کرده بودند که به پدربزرگ‌های مبتلا به پیرچشمی برای بهتر دیدن، کمک می‌کرد؟ یعنی پدربزرگ شما عینک مخصوص ندارد؟ حالا ...
حسین ملک (جلد سخت)
حسین ملک (جلد سخت) «حسین ملک» یکی دیگر از جلد‌های مجموعه‌ی «دست‌های کوچک، آرزوهای بزرگ» است. این مجموعه با هدف آشنا کردن بچه‌ها با مشاهیر بزرگ، نوشته شده است. در هر جلد از این مجموعه، بچه‌ها به شکل داستانی، با زندگی یکی از افراد معروف آشنا می‌شوند، افرادی چون «اردشیر محصص»، «هوشنگ سیحون»، «عباس کیارستمی»، «ایران درودی»، «مریم میرزاخانی» و ... در کتاب «حسین ...
قصه‌های نوه خانجون
قصه‌های نوه خانجون خاطرمه که قدرتی خدا برف حیاط خانجون رو سفیدپوش کرده بود و در خونه رو از زیادی برف نمی‌شد باز کرد، صدای یا الله گفتن بلدیه‌چی‌ها و فراش‌ها کوچه خواب‌آلود ما را بیدار کرد. بعد هم دیدیم جل‌الخالق، چه جوری با پارو جارو افتادن به جون یخ‌های قدیمی و نمی‌دونم با شن و نمک چه طلسمی انداختن که کوچه‌ای که ...
خانجون و خواب شمرون
خانجون و خواب شمرون شب وقتی دل‌شکسته و دماغ سوخته،‌ گوش تا گوش تو پشت بوم، زیر آسمون ردیف شدیم و صدای مخملی دایی که پای شیر می‌خوند،‌ گوشمون رو نوازش کرد و مهتاب مثل یک تصنیف اومد که شب رو قشنگ‌تر کنه، یه دفعه دیدیم یه فانوس عین ستاره‌ای که تو دل شب برق می‌زنه،‌ از بیخ گوشمون بالا رفت و صدای خنده ...
مشاهده تمام رمان های شرمین نادری
مجموعه‌ها