رمان خارجی - فرانسه

من او را دوست داشتم

با صدای: بهناز جعفری. مردی را دوست داری، دارای دو دختر کوچک دوست‌داشتنی هستید، و یک شب سرد زمستانی تو را ترک می‌کند زیرا کس دیگری را دوست دارد. می‌گوید متاسفم! «چقدر باید بگذرد تا آدمی بوی تن کسی را که دوست داشته باشد از یاد ببرد؟ و چقدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟» مدت زمان: 4 ساعت و 40 دقیقه. قالب‌بندی: Mp3

9786006059686
۱۳۹۷
۰ صفحه
۲۰۸ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
آنا گاوالدا
صفحه نویسنده آنا گاوالدا
۲۳ رمان آنا گاوالدا، نویسنده فرانسوی است و در میان خوانندگان با آثاری شناخته می‌شود که به روابط انسانی، تنهایی و امیدهای کوچک نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد که ادبیات می‌تواند از دل تجربه‌های فردی، جهان‌هایی عمومی و ماندگار بسازد. مسیر نویسندگی او با توجه به جزئیات انسانی شکل گرفته است. در نوشته‌هایش معمولاً شخصیت‌ها فقط حامل ماجرا نیستند؛ آن‌ها با گذشته، ترس‌ها، امیدها و انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که داستان را پیش می‌برند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده او می‌توان به «دوستش ...
دیگر رمان‌های آنا گاوالدا
35 کیلو امیدواری
35 کیلو امیدواری گرگوری از مدرسه متنفر است. هر لحظه‌ای که در مدرسه می‌گذرد، برایش شکنجه‌ای واقعی است. تنها روزهای خوب زندگی‌اش وقت‌هایی است که به کارگاه پدربزرگش می‌رود. پدربزرگ لئو در دنیا تنها کسی است که او را درک می‌کند. شاید به همین دلیل است که از گرگوری می‌خواهد سخت‌ترین قدم زندگی‌اش را بردارد...
کاش کسی جایی منتظرم باشد
کاش کسی جایی منتظرم باشد سن ژرمن دپره؟... می‌دانم الان چه می‌گویید: «وای خدا، هتل لفت بانک دیگر خیلی پیش‌پا افتاده و کلیشه‌ای شده، سگان پیش از تو و البته خیلی هم بهتر از تو درباره آن نوشته! مگر سلام بر غم را نخوانده‌ای؟» می‌دانم. اما چه انتظاری دارید؟... بعید می‌دانم هیچ‌کدام از این‌ها در بلوار کلیشی یا جای دیگر پاریس، برایم اتفاق می‌افتاد. زندگی ...
کسی که دوستش می‌داشتم
کسی که دوستش می‌داشتم «چی گفتی؟»» «گفتم می‌خواهم بچه‌ها را ببرم. کمی دور باشند برایشان خوب است.» مادر شوهرم پرسید: «ولی کی؟» «حالا.» «حالا؟ می‌خواهی...» «بله بله.» «چه می‌گویی؟ ساعت یازده است! پی یر، تو...» «سوزان، دارم با کلویی حرف می‌زنم. کلویی، گوش کن. می‌خواهم از این‌جا ببرمت. چه می‌گویی؟» چیزی نگفتم. «فکر بدی‌ست؟» «نمی‌دانم.» «برو وسایلت را جمع کن. همین که برگردی می‌رویم.» «نمی‌خواهم به خانه بروم.» «پس نرو. برسیم، همه‌چیز را درست می‌کنیم.» «ولی تو که...»
دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد
دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد مجموعه داستانی است که بلافاصله پس از انتشار به موفقیت بزرگ در دنیای ادبیات دست یافت. داستان‌ها هم خارق‌العاده‌اند، هم گزنده و در عین حال غم‌انگیز، جذاب و تا اندازه‌ای غیرمعمول. در هر داستان، عشق همچون زندگی موضوع اساسی است، عشقی که هم دل‌انگیز و اسرارآمیز است و هم دردآور و صدمه‌زننده...
پسری با 35 کیلو امید
پسری با 35 کیلو امید مادرم گریه می‌کند و پدرم به من بد و بی‌راه می‌گوید یا برعکس، مادرم به من بد و بی‌راه می‌گوید و پدرم چیزی نمی‌گوید. در چنین شرایطی به آن‌ها چه می‌توانم بگویم؟ هیچ. نمی‌توانم چیزی بگویم چون همین که دهانم را باز کنم همه چیز بدتر می‌شود. آن‌ها مثل طوطی فقط یک جمله را تکرار می‌کنند: درس بخون! درس بخون! ...
مشاهده تمام رمان های آنا گاوالدا
مجموعه‌ها