این مجموعه به جهت آنکه حاوی نخستین نمونههای شعر سپید فارسی است، قابل توجه است.
به تو سلام میکنم کنار تو مینشینم و در خلوت تو شهر بزرگ من بنا میشود اگر فریاد مرغ و سایهی علفام در در خلوت تو این حقیقت را باز مییابم.
۲۸ رمان
احمد شاملو شاعر، نویسنده، مترجم و روزنامهنگار ایرانی بود و از اثرگذارترین چهرههای شعر معاصر فارسی به شمار میآید. او در تهران به دنیا آمد و زندگی ادبیاش با شعر، ترجمه، پژوهش فرهنگ عامه و فعالیت مطبوعاتی گره خورد.
شاملو در شعر فارسی مسیری مستقل ساخت؛ مسیری که به «شعر سپید» شهرت یافت و از وزن سنتی فاصله گرفت، اما موسیقی درونی زبان را جدی گرفت. شعر او ترکیبی از عشق، اعتراض، اسطوره، آزادی و کرامت انسان است.
او فقط شاعر نبود؛ ...
مثل خون در رگهای من (نامههای احمد شاملو به آیدا)
افسوس. چشمهای تو که مثل خون در رگهای من دوید، یکبار دیگر مرا به زندگی بازگرداند. تصور میکردم خواهم توانست به این رشته پر توان عشقی که به طرف من افکنده شده است چنگ بیندازم و یکبار دیگر شانس خودم را برای زندگی و سعادت آزمایش کنم. چه میدانستم که برای من، هیچگاه "زندگی" مفهوم درست خود را پیدا نخواهد ...
افسانههای کوچک چینی
در قلمرو پادشاهی سونگ، روزی روستایی مردی به هنگام کار در کشتزار خرگوشی را دید که هراسان از صدای خنده پای او به شتاب تیری از پس بوتهیی برجست به درخت گشن برخورد گردناش بشکست و بر جای سرد شد. از آن روز باز، روستایی نادان هر بامداد به کشتزار رفته زیر درخت بر زمین مینشست و زانو در ...
میراث
وقتی با سر و روی تر از حیاط برگشتم و پشت به پنجره جلو آینه نشستم، رو تیغه بالای دیوار حیاط که از پنجره تو آینه دیده میشد چشمم به گربه خاکستری دراز و لاغری افتاد که انگار از تو آینه مواظب رفت و آمد من بود، و دیدم که رک و پوست کنده، با کله نسبتا بزرگش بهام اشارههایی ...
ترانههای اشک و آفتاب (با قاب) مجموعه شعر
در این مجموعه
آیدا در آیینه، ابراهیم در آتش، ققنوس در باران، درآستانه، مرثیههای خاک. لحظهها و همیشه، مدایح بیصلحه،
ترانههای کوچم غربت.
مجموعه آثار احمد شاملو 1 (مجموعه اشعار)
مردی ز باد حادثه بنشست
مردی چو برق حادثه برخاست
آن، ننگ را گزید و سپر ساخت
وین، نام را، بدون سپر خواست
ابری رسید پیچان پیچان
چون خنگ یالاش آتش، بر دشت
برقی جهید و موکب باران
از دشت تشنه، تازان بگذشت
آن پوک تپه، نالان نالان
لرزید و پاگشاد و فرو ریخت
و آن شوخ بوته، پر تپش از شوق
پیچید و با بهار درآمیخت