از خیلی پیشترها به خودم قبولونده بودم که ترس یعنی در انتظار اتفاق ناگواری بودن، چشم به راه دیدن بد، بدتر، بدترین...
و در اون لحظه نمیخواستم به این فکر کنم که بدتر از بدترین چی میتونه باشه...
نه، جایی برای ترس نبود...
۸ رمان
افسانه نیکپور نویسنده ایرانی است؛ نام او در میان آثار فارسیزبان و کتابهای منتشرشده برای مخاطبان ایرانی دیده میشود.
درباره جزئیات زندگی شخصی او داده عمومی و قابل اتکای زیادی در دسترس نیست؛ بنابراین معرفی دقیقتر باید بر خود آثار و جایگاه نوشتاری او تکیه کند.
در چنین آثاری، روایت معمولا از تجربههای نزدیک زندگی، رابطه و فضای فرهنگی آشنا نیرو میگیرد.
زبان ساده و ارتباط مستقیم با خواننده، در این گونه نوشتار اهمیت زیادی دارد.
حضور نویسندگانی مانند نیکپور به گستردگی و تنوع ...
سایه خورشید
خورشید میخواست او را با همه کاستیهایش دوست بدارد. میخواست گذشتهها را نادیده بگیرد و پذیرای مردی باشد که زمانی کاری را انجام داد که باور بر درستیاش داشت. زمان گفته بود؛ نادرست است؟ باشد. خورشید میبخشید. هزار و یک دلیل برای بخشیدن داشت. آنها را میساخت و باورشان میکرد...
میبخشم ولی فراموش نمیکنم
از اتاق جهانگیر بیرون آمد. خواست برای آخرین بار گلدان بامبو را آب بدهد، به آشپزخانه رفت. چشمش به تابلو افتاد؛ همان تابلویی که مدتها تنها وسیله ارتباطی میان او و جهانگیر بود. بسته کوچکی پیچیده در کاغذ کادوی زیبایی با روبان سپید زیر تابلو به چشم میخورد. ماهان با قدمهایی لرزان به سوی آن رفت. روی تابلو نوشته شده ...
میبخشم ولی فراموش نمیکنم
از اتاق جهانگیر بیرون آمد. خواست برای آخرین بار گلدان بامبو را آب بدهد، به آشپزخانه رفت. چشمش به تابلو افتاد؛ همان تابلویی که مدتها تنها وسیله ارتباطی میان او و جهانگیر بود. بسته کوچکی پیچیده در کاغذ کادوی زیبایی با روبان سپید زیر تابلو به چشم میخورد. با قدمهایی لرزان به سوی آن رفت. روی تابلو نوشته شده بود: ...
فریبانه
خوب میدانست زن باید سیاست داشته باشد.
به قول رویا خانم و خیلی زنهای دیگر در آرایشگاه، زنها باید همیشه یک مشتشان را بسته نگه دارند.
نباید بگذارند مردها از دلشان باخبر بشوند. همین بهمن، کسی که خودش انتخاب کرده بود... بعدها از کجا میخواست بفهمد حس واقعی زنش؛ لیلی، به او چیست اگر یک مشتش را بسته نگه میداشت؟ ...