طنز

آبنبات نارگیلی

ناگفته نماند ابی، با این همه خلوص نیت و پرهیز از هرگونه ارتباط با دخترهای دانشگاه، حتی در حد نگاه یا سلام، چیزهایی درباره تصوراتش از بهشت و انگیزه‌اش برای حضور در آنجا می‌گفت که اگر حوری‌ها می‌شنیدند, از دستش به اتوبوس ما در [جهنم] پناه می آوردند.

سوره مهر
9786000351793
۱۴۰۱
۳۸۴ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده مهرداد صدقی
۱۲ رمان مهرداد صدقی نویسنده و طنزنویس ایرانی است که با روایت‌های شوخ و اجتماعی‌اش میان خوانندگان امروز شناخته می‌شود. او از بجنورد می‌آید و در آثارش اغلب رگه‌هایی از زندگی شهرستانی، خاطره و زبان روزمره دیده می‌شود. طنز صدقی بر موقعیت و نگاه بنا می‌شود؛ آدم‌ها اغراق‌آمیزند، اما از زندگی واقعی جدا نیستند. در نوشته‌هایش، خنده گاهی راهی برای دیدن فشارهای اجتماعی، خانواده و تناقض‌های معمول زندگی است. محبوبیت آثار او نشان می‌دهد مخاطب فارسی همچنان به طنزی نیاز دارد که هم سرگرم کند و ...
دیگر رمان‌های مهرداد صدقی
آب‌نبات پسته‌ای
آب‌نبات پسته‌ای آریشگر چنان موهایم را ماشین می‌کرد که انگار در دید او لذتی که در کچل کردن دیگران هست، در انتقام گرفتن نیست. کارش که تمام شد به این نتیجه رسیدم که متاسفانه جمجمه بچه حلال‌زاده به دایی‌اش می‌رود. احساس کردم این آه دایی است که مرا گرفته! به «دامبو» شدن او خندیدم؛ اما حالا خودم شبیه «جیمبو» شده بودم. احتمالا ...
آخرین نشان مردی
آخرین نشان مردی همه‌چیز از همان ماجرای چند روز پیش شروع شد. دختر خانمی که ما اصلا نجاتش ندادیم اما دوست داشت ما را قهرمان بداند، اسمش آتنا بود و از مامان شماره گرفته بود. دو روز پیش مادر آتنا تماس گرفت و از مامان تشکر کرد. مامان هم مدام لابه‌لای حرف‌هایش چشمکی به من می‌زد و می‌گفت: «راستش ما که کاری نکردیم؛ ...
دومین نشان مردی
دومین نشان مردی کتاب «دومین نشان مردی» نوشته «مهرداد صدقی» از جمله آثار طنزی است که با استفاده از شخصیت‌های ثابت و واقعیت‌های مختلف جذاب و طنزآمیزی را برای خوانندگان خلق می‌کند. این کتاب، جلد دوم مجموعه داستان‌های «آخرین نشان مردی» می‌باشد، اگرچه دارای اتصال مستقیمی به جلد قبلی ندارد و می‌توان آن را به صورت مستقل مطالعه کرد. در واقع، حتی اگر ...
آب‌نبات هل‌دار
آب‌نبات هل‌دار من تا آن روز سینما نرفته بودم،‌ ولی حمید یکی دو بار یواشکی رفته بود. سعید هم بدتر از من بود، چون حتی تلویزیون هم نداشتند. فرهاد نه تنها کلی فیلم دیده بود، بلکه توی خانه‌شان تلوزیون رنگی هم داشتند. تازه، می‌گفت سر کوچه‌شان چند تا سینما هست، اما من و سعید و حمید مطمئن بودیم که دارد شارت می‌زند! ...
نقطه ته خط (مجموعه طنز)
نقطه ته خط (مجموعه طنز) با فرا رسیدن غروب آفتاب، کم‌کم داشت مهلت مولکول سرب تمام می‌شد که یکی از مولکول‌های هوا پرید تو اگزوز موتور. قبل از اینکه سرب سوالی بکند، مولکول هوا که لب‌های سیاهی داشت و به شدت سرفه می‌کرد گفت: ‹‹مرسی. منتظر من بودی؟››
مشاهده تمام رمان های مهرداد صدقی
مجموعه‌ها