زندگی آرام

(La vie tranquille)

«وحشت از راه رسیده است. شب از هرسو هجوم می‌آورد. سیاهی به‌نظر جاودانه می‌آید. بهتر بود به خواب فرومی‌رفتیم. چراکه اکنون روز جدیدی فرارسیده، روزی طولانی تا امتداد شب. دیگر همه‌چیز متعلق به گذشته است. دیگر همه‌چیز به آن‌سوی مرزها سفر کرده است. سرریز شده در پرتگاه، همان پرتگاهی که روزهای خالی گذشته آنجا روی هم تلنبار می‌گردند. مرگ ژروم هم حالا روانه‌ی این پرتگاه شده، و زندگی من هم، چراکه سال‌ها از پی هم می‌گذرند، من پیر و پیرتر می‌شوم، ولی گویی زندگی‌ام هنوز شروع نشده است.» زندگی آرام داستان وهم‌آلود یک خانواده‌ی کشاورز است که در جنوب‌غربی فرانسه می‌گذرد. یک قتل باعث می‌شود ارواحی که هنوز متولد نشده‌اند تظاهر به وجود داشتن کنند.

قطره
9786223081026
۱۴۰۳
۱۵۸ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
مارگریت دوراس
صفحه نویسنده مارگریت دوراس
۲۷ رمان مارگریت دوراس نویسنده، فیلم‌نامه‌نویس و فیلم‌ساز فرانسوی بود. او در هندوچین فرانسه به دنیا آمد و تجربه کودکی در مستعمره، بعدها در بسیاری از آثارش رد پررنگی گذاشت. دوراس به زبان سکوت، فاصله و تکرار علاقه داشت. در آثار او، عشق اغلب ساده و آرام نیست؛ با قدرت، استعمار، فقر، میل، خاطره و ناممکن بودن پیوند می‌خورد. رمان «عاشق» از شناخته‌شده‌ترین آثار اوست و تصویری فشرده و شاعرانه از رابطه‌ای ممنوع، جوانی، خاطره و تنهایی ارائه می‌دهد. او در سینما نیز با ...
دیگر رمان‌های مارگریت دوراس
آشپزخانه مارگریت (یادداشت‌های روزانه)
آشپزخانه مارگریت (یادداشت‌های روزانه) غذا آماده است. واقعا برای همه مردم. مانند زندگی، او هم آماده است. واقعا برای همه. اما ادبیات این‌گونه نیست.
پل‌های سن‌‌ائوآز
پل‌های سن‌‌ائوآز پل‌های سِن‌اِئوآز یک نمایشنامه است. زن و شوهر پیری، دخترعمویِ کرولال‌شان را که خدمتکارشان نیز هست، به قتل رسانده، جسد او را تکه تکه کرده و در قطارهای مختلف انداخته‌اند. پس از آن هر دو خانه‌نشین شده و از هنگام قتل جز کنسرو چیزی نخورده‌اند. آنها در تلاش برای فهم دلایل عمل خود با یکدیگر حرف می‌زنند اما به جایی ...
سدی بر اقیانوس آرام
سدی بر اقیانوس آرام
درد
درد در برزخ تب، زن را می‌بینم. سه روز به اتفاق خیلی‌های دیگر در صف کوچه‌‌ سوسه انتظار کشیده است. بیست ساله است، با شکمی بر آمده از اندام. برای آدم تیرباران‌شده‌ای آمده بود آنجا، برای شوهرش. ورقه‌ای به دستش رسیده بود برای تحویل خرت و پرت‌های شوهر و آمده بود آنجا. هول به جان بود هنوز. بیست و چهار ساعت ...
درد
درد جلو شومینه، تلفن دم دستم است. سمت راست، دری که به سالن و راهرو باز می‌شود؛ و در انتهای راهرو، در ورودی. او ممکن است یکراست بیاید و زنگ ورودی را بزند. «کی است؟» و بگوید «منم.» و یا به محض ورود به دایره ترانزیت تلفن بکند: «من برگشته‌ام، و حالا برای انجام برخی تشریفات در هتل لوتسیا هستم.» از ...
مشاهده تمام رمان های مارگریت دوراس
مجموعه‌ها