۲۵ رمان
ویکتور هوگو، نویسنده، شاعر و سیاستمدار فرانسوی است و در میان خوانندگان با آثاری شناخته میشود که به عدالت، عشق، فقر، انقلاب و رستگاری نزدیکاند. زندگی و کار او نشان میدهد که ادبیات میتواند از دل تجربههای فردی، جهانهایی عمومی و ماندگار بسازد.
مسیر نویسندگی او با توجه به جزئیات انسانی شکل گرفته است. در نوشتههایش معمولاً شخصیتها فقط حامل ماجرا نیستند؛ آنها با گذشته، ترسها، امیدها و انتخابهایی روبهرو میشوند که داستان را پیش میبرند.
از آثار یا زمینههای شناختهشده او ...
نتردام دوپاری (گوژپشت نتردام)
جیب خالی، مرد را ماجراجو بار میآورد. ((گرنگوار)) بیمحابا پیش رفت و به زودی بیکی از کرمهای خزنده رسید. در این حالت دریافت که این خزنده مبهم مرد افلیجی بیش نیست! این مرد که روی دستها برمیجست به عنکبوت مجروحی که دو پا ندارد بیشتر شباهت داشت. وقتی که گرنگوار از کنار این عنکبوت آدمنما میگذشت، صدایی از مرد افلیج ...
93
دست یافتن مردم پاریس به قلعه باستی در چهاردهم ژوئیه 1789 آغازی بود برای فروریختن کاخ استبداد در فرانسه، این حال و هوای انقلابی چندین سال دوام داشت، و رمان نود و سه ما را به تماشای آن فضای انقلابی در سال 1973 میبرد.
در این رمان حماسی، ویکتور هوگو وقایع تاریخی را با خیالپردازیهای هنرمندانه میآمیزد و اثری بزرگ و ...
بینوایان
از رمانهایی است که هر بار خواندنش حرفهایی تازه برای گفتن دارد و هر بار نیز احساسات مخاطبش را برمیانگیزد. ویکتور هوگو مهمترین مقطع تاریخ فرانسه را در رمانی با شخصیتهای زنده به تصویر کشیده است. نگاهها و نفسهای ژان والژان و رنجیدگی و شوریدگی کوزت را میشود در سطر سطر کتاب حس کرد.
مردی که میخندد
هنگام طوفان مخصوصا طوفان برف. شب و دریا در هم آمیخته و به شکل مه غلیظی در میآیند. کشتی در دنیایی مهآلود دستخوش گردباد، به هر طرف رانده می شد. بدون آنکه نقطه اتکا، وسیله برگشتن از راه منحرف یا توقف داشته باشد، در میان افق نامرئی و عقب سر تیره و تار پیش میرفت.
مردی که میخندد
کودک بر سر صخره بی حرکت ایستاد. به افق خیره شد. کسی را به کمک نطلبید. شکایتی هم نکرد. ضربت غیر منتظره بود ولی سخنی نگفت. در کشتی نیز به همان گونه سکوت برقرار شد. بین کودک و سرنشینان کشی کلمهای هم به عنوان خداحافظی رد و بدل نشد. گوئی دو طرف توافق کردهاند بر سر صخره میخکوب سده و ...