۵۸ رمان
ژرژ سیمنون، رماننویس بلژیکی، از چهرههای شناختهشده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در لیژ بلژیک به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبانهای مختلف گره خورده است.
مسیر کاری او با روزنامهنگاری، نوشتن پیاپی و توجه به زندگی شهری شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرمکننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغههای شخصی او تبدیل شوند.
شهرت او بیش از همه با رمانهای کارآگاه مگره و دهها رمان ...
مگره از خود دفاع میکند
بیش از سی سال میشد که مگره در رده پلیس آگاهی خدمت میکرد، ده سال میشد که در راس واحد جنایی قرار داشت و این اولین باری بود که به این شکل احضارش میکردند. او آمدن و رفتن حدود ده فرمانده را دیده و با آنها روابط کم و بیش خوبی را حفظ کرده بود. بعضیها آن قدر کم در ...
خشم مگره
امیل بوله، صاحب چند کافهی شبانه در محلهی مومارتر پاریس، ناپدید شد. او به طور معمول هر شب از یک کافه به کافهی دیگر سر می زد و پیش از ساعت چهار صبح به خانه و نزد همسرش باز میگشت. پیکر بی جان بوله دو روز بعد در کوچهای بنبست در حاشیهی گورستان پرلاشز پیدا شد. کیف پول و کارت ...
مگره سرگرم میشود
سه سال میشد که مگره تعطیلات واقعی را تجربه نکرده بود. هربار که برای رفتن به سفر آماده میشد قضیهای پیش میآمد که ناچار بود به آن بپردازد. اینبار تصمیم گرفت به تعطیلات برود، بیآن که از پاریس خارج شود! اما خیلی زود حوصله مگره از بیکاری سر میرود. چیزی نمیگذرد که خواندن خبری در روزنامهها او را درگیر معمایی ...
کارد و طناب
چهار روز بعد در بون آونتورا مرد سیاه پوستی در پستوی تالار رستورانی حلق آویز شد.
این مرد ویل بود. در آن وضع واقعا زیبا نبود.
بعضیها مدعی بودند که او به دست خود به این کار دست نزده است.
برخی دیگر یادآور میشدند که از چند روز پیش در ترس و و حشت میزیست. در پاناما همه از یکدیگر میپرسیدند که فرد ...
مگره و 100 چوبه دار
کسی متوجه نبود که چه اتفاقی دارد میافتد. هیچکس به فکرش هم نمیرسید که نمایشی در حال اجراست. آن هم در آن سالن انتظار ایستگاه کوچک قطار، جایی که فقط شش مسافر دلمرده، انتظا میکشیدند، در میان بوی قهوه و آبجو و لیموناد.
5 بعداظهر بود و داشت شب میشد. چراغها روشن شده بود و از پشت شیشههای پنجره میشد دید ...