مجموعه داستان خارجی

شوهر من و 3 داستان دیگر

(Aura cinque romanzi brevi)

گفتم:" دیگه نمی‌خوام پیش اون بری. دیگه نمی‌خوام ببینمش." و خم شدم روی او. اما او با یک حرکت هلم داد، گفت:" تو چه اهمیتی برام داری؟ تو هیچ چیز تازه‌ای برای من نداری، هیچی نداری که بتونه من رو جذب کنه. به مادرم و به مادر مادرم شباهت داری، و به تمام زن‌هایی که تو این خونه زندگی کردن. تو وقتی بچه بودی کتکت نزدن. از گرسنگی عذابت ندادن. مجبورت نکردن از صبح تا شب زیر آفتابی که پشت آدم رو می‌شکافه تو‌ی مزرعه کار کنی. آره، حضور تو به من راحتی و آرامش می‌ده، ولی فقط همین. نمی‌دونم چی‌کار کنم، ولی نمی‌تونم دوستت داشته باشم." با آرامشی ناگهانی پیپش را برداشت و به دقت پرش کرد و بعد روشنش کرد. گفت:" در ضمن، این بحث ‌ها بیهوده‌ست، این حرف‌ها بی‌اهمیته، ماریا خوشگله حامله‌ست."

نی
9789643129293
۱۳۸۶
۲۰۸ صفحه
۷۸۷ مشاهده
۰ نقل قول
ناتالیا گینزبرگ
صفحه نویسنده ناتالیا گینزبرگ
۱۳ رمان ناتالیا گینزبرگ، نویسنده ایتالیایی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به خانواده، زبان، فاشیسم، خاطره و فقدان نزدیک‌اند. در معرفی او، بهتر است به جای جمله‌های کلیشه‌ای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتاب‌هایش برمی‌گرداند. مسیر کار او نشان می‌دهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد. گاهی از فانتزی و هیجان می‌آید، گاهی از نمایش و تجربه اجتماعی، و گاهی از رمان‌های پرخواننده‌ای که بی‌واسطه با مخاطب حرف می‌زنند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده او می‌توان به «واژه‌نامه ...
دیگر رمان‌های ناتالیا گینزبرگ
فضیلت‌های ناچیز
فضیلت‌های ناچیز تا آن‌جا که مربوط به تربیت بچه‌ها می‌شود، فکر می‌کنم که به آن‌ها نباید فضیلت‌های ناچیز، بلکه باید فضیلت‌های بزرگ را آموخت. نه صرفه‌جویی را؛ که سخاوت را و بی‌تفاوتی نسبت به پول را. نه احتیاط را؛ که شهامت و حقیر شمردن خط را. نه زیرکی را؛ که صراحت و عشق به واقعیت را. نه سیاست بازی را؛ که عشق ...
شهر و خانه
شهر و خانه
نجواهای شبانه
نجواهای شبانه داستان از زبان یک زن جوان خجالتی و تقریبا تنها روایت می‌شود؛ راوی وقایع تهی اطراف خود را با همان صراحت ظالمانه‌ای ثبت می‌کند که شکست عشقی‌اش را...
والنتینو
والنتینو فردای آن روز صبح اول وقت، شیلا به دنبال مادرم آمد. آن‌ها با جیلبرتو و دوستش در شیرینی‌فروشی خیابان وینیا قرار ملاقات داشتند و تا قبل از آمدن آن‌ها، مادرم و شیلا چند تا شیرینی خوردند. بالاخره سروکله جیلبرتو که ترک موتور کرووتو نشسته بود، پیدا شد. آن مغازه نبش خیابان قرار داشت. داخلش نقاش‌ها بالای نردبان مشغول رنگ‌کاری بودند.
چنین گذشت بر من
چنین گذشت بر من گینزبورگ در این کتاب خط حکایتی ملموس، پر حادثه و سرشار از ناگفته‌های دوست‌داشتنی انسان را دنبال می‌کند؛ خط بزرگی که موپاسان را به چخوف متصل می‌کند و به مانسفیلد می‌رسد.
مشاهده تمام رمان های ناتالیا گینزبرگ
مجموعه‌ها