۱۴ رمان
فرهاد کشوری، نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری شناخته میشود که به جنوب، تاریخ، فقر، سیاست و زندگی مردم عادی نزدیکاند. در معرفی او، بهتر است به جای جملههای کلیشهای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتابهایش برمیگرداند.
مسیر کار او نشان میدهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد. گاهی از فانتزی و هیجان میآید، گاهی از نمایش و تجربه اجتماعی، و گاهی از رمانهای پرخوانندهای که بیواسطه با مخاطب حرف میزنند.
از آثار یا زمینههای شناختهشده او میتوان ...
دستنوشتهها
حالا گاهی خودم را سرزنش میکنم که چرا همان موقع از خانه بیرون نزدم. اما این سرزنش همیشگی نیست. بعضی وقتها هم به خودم میگویم تو شاهد بودی. برای همین است که اینها را مینویسم.
از در اتاق تو رفتم و همانجا خشکم زد. شاخه گل مریم جلو پاهایم افتاد. کبریت انگشتان لرزانم را سوزاند.
چوبکبریت را انداختم. با عجله کبریت دیگری ...
ماموریت جیکاک (صدای سروش)
«بلند شدم رفتم از لابهلای تکه پارچههای رنگارنگ راه باز کردم و از اتاق بیرون زدم. از میان عوعوی سگها. صدای گوسفندها و گاوها به میان آبادی رسیدم که صنم را دیدم. بزغاله تازهزایی را بغل کرده بود و از میان در باز آغل نگاهم میکرد. هر بار میدیدمش، مهرش بیشتر به دلم میافتاد. آرزو میکردم کاش تنها ما دو ...
کشتی توفانزده
کشتی توفانزده داستانی است در دو زمان. داستانی که در یک جزیره میگذرد و آدمهایی که انگار هرچه میکنند نمیتوانند از این مکان خلاص شوند. مهندسان و کارگرانی که پی طلبشان در جزیره گیر کردهاند. رمان فصلهایی کوتاه و روایتی پرضرباهنگ دارد. مدام اتفاقهای تازه روی میدهد و مشخص نیست که چه کسی در این بلبشو صادق است. هر کدام ...
کوپه شماره 5
در ساختمان را که باز کرد، اول دستها را دید. بعد نفهمید چطور چنگ انداختند و از روی موزاییکها بلندش کردند. تا آمد فریاد بزند و کمک بخواهد چسبی دهانش را بست. دست و پایی زد تا از دستانش بیرون بیاید. زورش نرسید. دمپاییها از پاهاش درآمدند و روی موزاییکهای کف پیادهرو افتادند. زورکش بردند و هلش دادند توی پرادو. ...
مردگان جزیره موریس
پنجه خالی اش را از زیر بالش بیرون آورد.خیس عرق بود و قلبش چنان میزد که انگار میخواست از سینهاش بزند بیرون.مرد را نشناخت.شباهتی به کس یا کسان آشنایی داشت،اما ذهنش راه نمیداد و نمیدانست این شباهت به چه کسی است و کجا او را دیده.نشست بر روی تشک و به پرده ضخیم پنجره اتاق نگاه کرد.بلند شد سرپا،رفت ...