رمان ایرانی

دختری در مه

فکر می‌کنم دختران بسیاری هستند که در هاله‌ای از مه زندگی می‌کنند: دخترانی که تنها در قصه‌ها نیستند، آنها واقعیت دارند و در میان همان مه روزهای عمر را می‌گذرانند. نمی‌دانم... ولی شاید سرنوشت او را در سر راه من قرار داده بود، تا زندگی‌اش را ببینم و امروز راوی آن باشم.

شادان
9789647259330
۱۳۹۰
۳۹۲ صفحه
۱۳۴۴ مشاهده
۱ نقل قول
صفحه نویسنده تکین حمزه‌لو
۱۸ رمان تکین حمزه‌لو، رمان‌نویس و فیلم‌نامه‌نویس ایرانی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به عشق، خانواده، روابط عاطفی و بحران‌های اجتماعی نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد ادبیات چطور می‌تواند از تجربه‌ای شخصی، تاریخی یا فرهنگی به روایتی ماندگار برسد. مسیر نویسندگی او با توجه به انسان و موقعیت شکل گرفته است. در آثارش شخصیت‌ها فقط برای پیش بردن ماجرا نیستند؛ آن‌ها با ترس، آرزو، شکست، ایمان یا انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که به متن عمق می‌دهد. از آثار یا زمینه‌های ...
دیگر رمان‌های تکین حمزه‌لو
نوبت عاشقی
نوبت عاشقی چشم گشود با چشم‌های منتظر و نگاه خشمگین و رنجیده او مواجه شد. حالا نوبت عاشقی او شده بود. نوبت عاشقی‌ای که به خوشبخت‌ها داده می‌شد. به نرمی پاسخ داد: فقط به این دلیل که می‌دونم جواب من هیچ تغییری در اوضاع نمی‌دهد با صراحت بهتون جواب می‌‌دم... بله، من هم به شما علاقه‌مندم!
اندوه ماهی
اندوه ماهی خاطرات می‌تواند باعث مرگ تدریجی آدم‌ها شود اگر رهایشان نکنی. من سخت تلاش کرده بودم خاطراتم را چه تاخ، چه شیرین فراموش کنم. خاطرات گذشته تلخ آدم‌ها مثل یک باتلاق چسبناک و سیاه است، نوک پایت را هم که کنارش بگذاری تا به خودت بجنبی تا خرخره درش فرو رفتی و ممکن است در میان‌شان خفه شوی...
کارما
کارما هزار بار آرزو کرد کاش ماجرا اینطوری پیش نمی‌رفت. از آن کاش‌های سرگردانی که همه آدم‌ها در گذشته‌شان پیدا می‌کنند و با این‌که می‌دانند زندگی دکمه برگشت ندارد؛ باز آرزویش می‌کنند!
1 روز دلگیر ابری
1 روز دلگیر ابری گاهی یکی از همین روزها که مثل بسیاری دیگر نادیده‌اش می‌گیریم تمام روزهای باقی مانده از عمر را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد. روزی که زود تمام می‌شود ولی خیلی دیر دیرتر از آنچه فکر کنی از روح آدمی رخت برمی‌بندد. آن روز، روز آزمودن است برای عشق و همه زمزمه‌هایی که به ظاهر عاشقانه‌اند و ناگهان تبدیل می‌شوند به ...
راه طولانی
راه طولانی دوست داشتم بروم کنارش بنشینم و بی‌مقدمه بگویم: یادته من با یکی از بچه‌های همسایه بازی می‌کردم، اون کی بود؟ بعد هم خانه‌‌ای که در خواب می‌دیدم را توصیف کنم و بپرسم: اونجا خونه ما بود؟ ما حوض و درخت نخل داشتیم؟
مشاهده تمام رمان های تکین حمزه‌لو
مجموعه‌ها