۱۱ رمان
ناهید طباطبایی نویسنده و مترجم ایرانی است؛ صدایی آرام و دقیق در داستاننویسی معاصر که بیشتر با روایت زندگی روزمره، زنان و روابط خانوادگی شناخته میشود.
او از تهران میآید و فضای شهری در بسیاری از نوشتههایش نقش دارد؛ شهری که در آن سکوتها گاهی از اتفاقهای بزرگ مهمترند.
در داستانهای طباطبایی، بحرانها معمولا با فریاد وارد نمیشوند؛ آرام شکل میگیرند، در رفتارهای کوچک پنهان میشوند و کمکم معنا پیدا میکنند.
زبان او شفاف و بیادعاست. همین سادگی به خواننده اجازه میدهد به ...
حضور آبی مینا
بعد از این مهمانی بود که سر صحبت را با کمال باز کردم. اول به او گفتم:«تو هم شعر میگفتی و من نمیدانستم.» خندید و گفت:«کی چنین مزخرفاتی را به تو گفته.» گفتم:«دختر عمهات.» کمال خندید و گفت:«دیگر چه گفته؟» آنوقت من تمام حرفهای او را برای کمال گفتم. کمال خوب گوش داد، کمی ساکت ماند و بعد گفت:«میدانی مینا ...
جامهدران
ناهید طباطبایی در سال 1337 در تهران متولد شده و دارای لیسانس ادبیات دراماتیک و نمایشنویسی است.اولین کتاب این نویسنده در سال 1371 بوده که تا به امروز 11 عنوان دیگر به آن اضافه شده است. رمان "چهلسالگی" طباطبایی چندی پیش به کارگردانی علیرضا رییسیان بهصورت فیلم در آمده و اقتباس از رمان "جامهدران" او نیز مراحل پیشتولید خود را ...
شصت سالگی
«شصت سالگی» جدیدترین اثر ناهید طباطبایی است. او نویسندهای باتجربه است و بسیاری از آثارش با استقبال خوانندگان روبرو شده است. موفقترین و مشهورترین رمان ناهید طباطبایی «چهل سالگی» است که فیلمی سینمایی نیز از آن اقتباس شده است. «شصت سالگی» رمان تازه ناهید طباطبایی یادآور آن اثر موفق است و نویسنده تلاش کرده است تا موفقیت آن رمان را ...
سور شبانه
ناهید طباطبایی در سال 1337 در تهران متولد شد. او فارغالتحصیل رشته ادبیات دراماتیک و نمایشنامه نویسی از مجتمع دانشگاهی هنر است. او که از نوجوانی شروع به نوشتن کرده اولین داستان خود را در سال 1371 به چاپ رساند. و تاکنون کار داستان نویسی و ترجمه از زبانهای فرانسه و انگلیسی را ادامه داده است.
مرده زیاد دیده بودم، ...
آبی و صورتی
آن روز از صبح یک جمله مدام توی ذهن فیروزه پشتک و وارو میزد و من خوشحال بودم. چون خوب میدانستم که از این جمله خیلی کارها برمیآید. مدتی بود که پشتش ایستاده بودم و داشتم جستوخیز این جمله را توی کلهاش تماشا میکردم؛ اما او هنوز متوجه من نشده بود. آرام دستم را روی شانه چپش گذاشتم. برگشت و ...