مجموعه داستان خارجی

سور شبانه

ناهید طباطبایی در سال 1337 در تهران متولد شد. او فارغ‌التحصیل رشته ادبیات دراماتیک و نمایش‌نامه نویسی از مجتمع دانشگاهی هنر است. او که از نوجوانی شروع به نوشتن کرده اولین داستان خود را در سال 1371 به چاپ رساند. و تاکنون کار داستان نویسی و ترجمه از زبان‌های فرانسه و انگلیسی را ادامه داده است. مرده زیاد دیده بودم، فامیل دوست،‌ آشنا، اما کسی روبه رویم نمرده بود، آن هم من تنها.......

زاوش
9786006846354
۱۳۹۲
۸۴ صفحه
۵۴۱ مشاهده
۰ نقل قول
ناهید طباطبایی
صفحه نویسنده ناهید طباطبایی
۱۱ رمان ناهید طباطبایی نویسنده و مترجم ایرانی است؛ صدایی آرام و دقیق در داستان‌نویسی معاصر که بیشتر با روایت زندگی روزمره، زنان و روابط خانوادگی شناخته می‌شود. او از تهران می‌آید و فضای شهری در بسیاری از نوشته‌هایش نقش دارد؛ شهری که در آن سکوت‌ها گاهی از اتفاق‌های بزرگ مهم‌ترند. در داستان‌های طباطبایی، بحران‌ها معمولا با فریاد وارد نمی‌شوند؛ آرام شکل می‌گیرند، در رفتارهای کوچک پنهان می‌شوند و کم‌کم معنا پیدا می‌کنند. زبان او شفاف و بی‌ادعاست. همین سادگی به خواننده اجازه می‌دهد به ...
دیگر رمان‌های ناهید طباطبایی
برف و نرگس
برف و نرگس
حضور آبی مینا
حضور آبی مینا بعد از این مهمانی بود که سر صحبت را با کمال باز کردم. اول به او گفتم:«تو هم شعر می‌گفتی و من نمی‌دانستم.» خندید و گفت:«کی چنین مزخرفاتی را به تو گفته.» گفتم:«دختر عمه‌ات.» کمال خندید و گفت:«دیگر چه گفته؟» آن‌وقت من تمام حرف‌های او را برای کمال گفتم. کمال خوب گوش داد، کمی ساکت ماند و بعد گفت:«می‌دانی مینا ...
آبی و صورتی
آبی و صورتی آن روز از صبح یک جمله مدام توی ذهن فیروزه پشتک و وارو می‌زد و من خوشحال بودم. چون خوب می‌دانستم که از این جمله خیلی کارها برمی‌آید. مدتی بود که پشتش ایستاده بودم و داشتم جست‌وخیز این جمله را توی کله‌اش تماشا می‌کردم؛ اما او هنوز متوجه من نشده بود. آرام دستم را روی شانه چپش گذاشتم. برگشت و ...
جامه‌دران
جامه‌دران ناهید طباطبایی در سال 1337 در تهران متولد شده و دارای لیسانس ادبیات دراماتیک و نمایش‌نویسی است.اولین کتاب این نویسنده در سال 1371 بوده که تا به امروز 11 عنوان دیگر به آن اضافه شده است. رمان "چهل‌سالگی" طباطبایی چندی پیش به کارگردانی علیرضا رییسیان به‌صورت فیلم در آمده و اقتباس از رمان "جامه‌دران" او نیز مراحل پیش‌تولید خود را ...
رکسانا نیستم اگر
رکسانا نیستم اگر سودی خندید. در را باز کرد. آب خنک را ریخت روی صورتش. جلو لباسش خیس شد. فافا جعبه دستمال را گرفت جلو او. سودی دست او را کنار زد. حالا کرم‌ها پاک شده بودند و قطره‌های آب روی صورتش می‌درخشیدند. ته بطری را سر کشید و گفت:‹‹ می‌شود از همین‌جا دور زد؟›› فافا با چشم‌های گرد شده پرسید:‹‹پس قرارهایت چی؟ بابات ...
مشاهده تمام رمان های ناهید طباطبایی
مجموعه‌ها