۱۳ رمان
ناتالیا گینزبرگ، نویسنده ایتالیایی است و نامش با آثاری شناخته میشود که به خانواده، زبان، فاشیسم، خاطره و فقدان نزدیکاند. در معرفی او، بهتر است به جای جملههای کلیشهای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتابهایش برمیگرداند.
مسیر کار او نشان میدهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد. گاهی از فانتزی و هیجان میآید، گاهی از نمایش و تجربه اجتماعی، و گاهی از رمانهای پرخوانندهای که بیواسطه با مخاطب حرف میزنند.
از آثار یا زمینههای شناختهشده او میتوان به «واژهنامه ...
خانه لب دریا
حرفهی من این است که بنویسم و من این کار را خوب بلدم و از خیلی وقت پیش. قاطعانه بگویم که چیزی دربارهی اینکه چه میتوانم بنویسم نمیدانم. میدانم که نوشتن حرفه من است. وقتی که دست به نوشتن میزنم، بیاندازه احساس میکنم سرحالم و در راستای مطلبی حرکت میکنم که به نظرم میرسد از ته دل خوب میشناسمش. ابزاری ...
منشی
انریکو: شاید یاد بگیری اونو بشناسی و دوستش داشته باشی.
تیتینا: بیش از اندازه میشناسمش. مدتهاست تو خونهامه. در کمال صداقت بهش گفتم اون مناسب من نیست. هیچ تغییری نکرده. غروری نداره. از این دخترهای مدرنه، بدون غرور، بدون هویت. دخترهایی که هرگز از هیچی شرم نمیکنن. جوونهای امروز همه تحقیرهای عالمو میتونن بپذیرن، بدون اینکه رنگ از رخشون بپره یا ...
هرگز از من مپرس (مجموعه مقالات) یادداشتهای ادبی و هنری
ناتالیا گینزبرگ در ایران نام شناختهشدهایست، اما در این کتاب با چهره دیگری از او آشنا میشوید. در نگاه اول به نظر غریب میآید که کسی بخواهد با همان رویکردی درباره یک فیلم بنویسد که درباره «پیری» یا «کودکی» یا «ایمان»... او در این نوشتهها هیچ قیدی را نمیّپذیرد: ...
شوهرم
بچه را با دستانش گرفت، بلند کرد و تکانش داد:«مرده.»
و پرتش کرد گوشه تخت. صورتی دیدم کوچک و چروک مثل صورت چینیها. زنها او را در کهنهای پشمی پیچیدند و بردند. ماریوچیا دیگر فریاد نمیزد. دراز کشیده بود و رنگش بسیار پریده بود و خون بیوقفه از بدنش میرفت. دیدم لکه خونی روی پیراهن من هم هست.