رمان ایرانی

ستاره‌ام گم بود

مثل دیوونه‌ها از پله‌ها بالا می‌رفتم، صورتم عرق کرده بود و چشمام تار می‌دید. بدنم می‌لرزید و هزاران چرا، هزاران پرسش بی‌پاسخ دور سرم می‌چرخید. روزهای خوشم با آریا، روزهای تلخ جدایی، خنده‌ها و گریه‌های خودم، خنده‌ها و گریه‌های آریا، دیدن چهره افسرده و چشمای غم‌زده‌اش توی پارک جمشیدیه که انگار دنبال ستاره گم شده‌اش می‌چرخید، مثل پتک توی سرم می‌خورد.

پر
9789648007664
۱۳۹۱
۸۴۰ صفحه
۴۸۲ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده فائزه حبابی
۱۴ رمان فائزه حبابی از نویسندگان ایرانی است که نامش در فضای ادبیات داستانی و آثار منتشرشده برای مخاطبان جوان‌تر دیده می‌شود. درباره جزئیات زندگی شخصی او اطلاعات عمومی و قابل اتکای زیادی در دسترس نیست؛ بنابراین تمرکز بر خود آثار و جایگاه نویسندگی او مهم‌تر از روایت‌سازی بی‌سند است. نوشته‌های این طیف از نویسندگان معمولا با نیاز مخاطب امروز به روایت روان، شخصیت نزدیک و مسئله قابل لمس همراه است. حبابی در مجموعه نویسندگان معاصر ایرانی قرار می‌گیرد که ادبیات را از فضای رسمی ...
دیگر رمان‌های فائزه حبابی
آوای مهر
آوای مهر
به نام عشق دعا کن
به نام عشق دعا کن دست داغ خورشید اقاقیا را به نوازش گرفته بود و اطلسی‌های سفید را در شعاع نورانی نگاه خود، متبلور و درخشنده نشان می‌داد.خودش هم گویی گرمش شده بود و خود را با دستان گرم خود باد می‌زد. باد گرم و کسل کننده شاخه‌ها را تکان می‌داد. اما سکوت ظهر تابستان گواه آرامش بود برای پرنده‌ای که روی شاخه نارون موسیقی ...
هالووین
هالووین
تقدیر را ترانه کن
تقدیر را ترانه کن نزدیک پارسا که رسید ایستاد، قامت مردی را برانداز کرد که احساس می‌کرد دیگر نمی‌شناسدش، زبانش بند آمده بود. دلش پر می‌کشید برای اینکه مثل سابق او را صدا بزند، صدایش را بشنود چون کودکی خودش را در آغوش او جا دهد. اما هرچه کرد نه دست پیش می‌رفت که او را لمس کند و نه یاری تکلم داشت...
مشاهده تمام رمان های فائزه حبابی
مجموعه‌ها