رمان ایرانی

با جام‌های شوکران

سعید پیراهن ورزشی پوشیده بود و از چشم راستش خون می‌آمد، اما بی‌توجه به اطراف سرگرم مسگری بود، برای او و مارال. به انتهای بازار رسید و سوار ماشن‌های کمپرسی شد. قیافه‌های مردان دستار بر سر زن‌ها و بچه‌هایی که به نظاره ایستاده بودند، کش می‌آمد. باد خنکی می‌وزید. پرچم‌ها در اهتزاز بودند و چفیه‌ها در باد می‌رقصیدند. از خوزستان رسته بودند، از گرمای پنجاه درجه بالای صفر، از پشه‌های خون‌آشام، و حالا به دره‌های سرسبز و ارتفاعات زیبا رسیده بودند. خورشید نور خود را از لا به لای شاخه‌ها بر کف جنگل می‌پاشید، اما همه مسگرهای جهان، توی سر او ظرف‌های مسی می‌ساختند. هوای بوی جنگل می‌داد، بوی نم و بوی برگ‌ها و سرخس‌های خیس. کیلومترها از مرز رد شده و در خاک عراق پیش رفته بودند. بچه‌ها در پشت کمپرسی‌ها غوغا می‌کردند. و او کرخت نشسته و پشت به دیواره آهنی داده بود. از کنار پای کسی، نصف صورت سعید را می‌دید و مسگرها دست‌بردار نبودند...

9786009303243
۱۳۹۲
۲۴۰ صفحه
۲۸۶ مشاهده
۰ نقل قول
عبدالمجید نجفی
صفحه نویسنده عبدالمجید نجفی
۱۱ رمان عبدالمجید نجفی از نویسندگان ایرانی ادبیات کودک و نوجوان است و نامش در کنار آثاری دیده می‌شود که برای مخاطب کم‌سن، قصه را با زبان روشن و فضای آشنا پیش می‌برند. کار او در سنتی قرار می‌گیرد که سرگرمی را از تربیت جدا نمی‌بیند؛ قصه باید کودک را با خود ببرد، اما در همان مسیر چیزی از رابطه، مسئولیت و خیال به او بدهد. در نوشته‌هایش معمولا جهان بچه‌ها جدی گرفته می‌شود؛ شخصیت‌ها قرار نیست نسخه کوچک بزرگسالان باشند، بلکه با ترس‌ها، ...
دیگر رمان‌های عبدالمجید نجفی
قصه های تصویری از تاریخ بیهقی 9
قصه های تصویری از تاریخ بیهقی 9
قصه های تصویری از تاریخ بیهقی 4
قصه های تصویری از تاریخ بیهقی 4
مهتاج
مهتاج نگاهش روی تک تک قیافه‌های حاضران سر خورد. به عروس برگشت و توری را بالا زد. ناگهان از آنچه دید نعره‌ای از ته دل کشید. ثریا با صورتی سوخته و با چشم‌های مهتاج داشت او را نگاه می‌کرد. گردنبندی از جنس آذرخش به گردن داشت و هنوز هم شعله‌های کوچک آتش، شکل شکوفه‌های ابتدای بهار در حال سوختن بود...
هدف بامداد مقابل
هدف بامداد مقابل دست در دست سوری از آنجا دور شد. مه صبح‌گاهی رقیق‌تر شده بود. پله‌پله از پله‌های ابری بالا رفتند. لحظه‌ای مکث کرد. سر برگرداند و در آن پایین مردی را بسته به تیر چوبی دید که با گلوله‌ 7 سرباز از پای درآمده بود. با وجود این تیر خلاص هم به شقیقه‌اش شلیک شده بود. بیا برویم دلاور! همه چیز ...
مشاهده تمام رمان های عبدالمجید نجفی
مجموعه‌ها