رمان خارجی

نام‌ناپذیر

3گانه ساموئل بکت مالوی مالوی می‌میرد نام‌ناپذیز

سهیل سمی
ثالث
9789643809089
۱۳۹۳
۲۲۴ صفحه
۱۰۵۶ مشاهده
۴۳ نقل قول
صفحه نویسنده ساموئل بکت
۳۹ رمان ساموئل بکت، نمایشنامه‌نویس و رمان‌نویس ایرلندی و برنده نوبل ادبیات، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در دوبلین به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با نوشتن به انگلیسی و فرانسوی و تجربه تئاتر مدرن شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با ...
دیگر رمان‌های ساموئل بکت
دست آخر
دست آخر صحنه برهنه. نور خاکستری. چپ و راست انتهای صحنه. ردیف بالا، دو پنجره کوچک، پرده‌ها کنار کشیده شده. دری در پیشانی راست صحنه. تابلویی آویزان کنار در، رو به دیوار. پیشانی چپ صحنه، دو سطل آشغال کنار هم، پوشیده شده با ملافه‌یی کهنه. وسط صحنه، هم روی یک صندلی چرخ‌دار، پوشیده شده با ملافه‌یی کهنه. کلو بی‌حرکت نزدیک در، چشم‌هایش خیره به هم. ...
متن‌هایی برای هیچ
متن‌هایی برای هیچ یا با هم قدم می‌زدیم، دست در دست، ساکت، غرق دنیاهای خود، دست در دست فراموش شده. این‌طور است که تا حالا دوام آورده‌ام. و امروز عصر هم انگار باز نتیجه می‌دهد، در آغوشم هستم، من خود را در آغوش گرفته‌ام، نه چندان با لطافت، اما وفادار، وفادار. حالا بخواب، گویی زیر آن چراغ قدیمی، به هم ریخته، خسته و ...
آخرین نوار کراپ
آخرین نوار کراپ چه سکوت عجیبیه امشب، هر چی گوش‌هام رو تیز می‌کنم چیزی نمی‌شنوم. این پیرزنه خانم مک گلوم هر شب این موقع آواز می‌خوند. اما امشب خبری نیست. خودش می‌گه آوازهای زمان دختریش رو می‌خونه. من که نمی‌تونم تصور کنم زمان دختریش چه شکلی بوده، اما زن خیلی خوبیه...
مالون می‌میرد
مالون می‌میرد عاقبت با همه حرف‌ها من به زودی خواهم مرد. شاید ماه دیگر، آن‌وقت یا ماه آوریل خواهد بود یا ماه مه. چون هنوز اول‌های سال است، من این را از هزار نشانه کوچک می‌فهمم. شاید اشتباه می‌کنم، شاید تا روز یحیای تعمیددهنده، یا حتی چهارده ژوییه، روز جشن آزادی، زنده بمانم.
پایان
پایان 7 روز هفته را کار نمی‌‌کردم، چون تقریبا خرجی نداشتم. حتی می‌توانستم کمی هم پس‌انداز کنم، برای روزهای مبادا. روزهایی که کار نمی‌کردم، در دخمه‌‌ام دراز می‌کشیدم. دخمه‌ام کنار رودی بود، در یک ملک خصوصی، یا ملکی که قبلا خصوصی بوده. این ملک که ورودی‌اش به خیابانی تنگ، تارک و آرام باز می‌شد، در دیواری محاط بود، طبیعتا به جز ...
مشاهده تمام رمان های ساموئل بکت
مجموعه‌ها