نمایش‌نامه

تراژدی مکبث

(Macbeth)

تراژدی مکبث شرح زندگی پرحادثة سرداری دلیر و لایق و صدیق به نام مکبث است که دنکن، پادشاه شریف و مهربان اسکاتلند، او را از میان هواخواهان خود بر‌میکشد و به وی لقب و منصب می‌‌بخشد. اما مکبث بر اثر تلقین جادوگران و وسوسة نفس و به اغوای زن جاه‌طلب خویش در شبی که پادشاه مهمان اوست او را در خواب خوش می‌کشد و با این کشتی جهنمی برای خویشتن به‌وجود می‌آورد که کمترین عذابش محروم‌ماندن از خواب راحت‌بخش شب است. مکبث از آن پس گرفتار عذاب‌‌وجدان می‌شود چندانکه هر آهنگی و هر در کوفتنی او را هراسان می‌کند و تاثیر وقایعی که بر او گذشته است به قدری است که هنگام تنهایی جسد بی‌جان دنکن را در برابر خود مجسم می‌بیند. زبردستی شکسپیر در وصف حالات روحی مردی اسیر شهوت جاه‌طلبی مظهر خیانت و جنایت در حد کمالست. مکبث کوتاهترین تراژدی‌های شکسپیر است اما، به گفتة برادلی ادیب مشهور انگلیسی که عقایدش در باب آثار شکسپیر حجت است، تاثیراتی که از مطالعه و مشاهدة این تراژدی بزرگ حاثل می‌شود به قدری متنوع و شدید است که ذهن انسان بیشتر به سرعت حدوث وقایع متوجه می‌گردد نه به کوتاه بودن این نمایشنامه. مکبث پرشورترین و شاید عظیم‌ترین و رعب‌انگیزترین اثر شکسپیر است.

9789644450174
۱۳۹۱
۱۰۲ صفحه
۱۹۴۴ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
ویلیام شکسپیر
صفحه نویسنده ویلیام شکسپیر
۵۸ رمان ویلیام شکسپیر نمایشنامه‌نویس، شاعر و بازیگر انگلیسی بود و معمولاً مهم‌ترین چهره ادبیات نمایشی انگلیسی دانسته می‌شود. او در استراتفورد-اپان-ایون زیست و بخش اصلی کار حرفه‌ای خود را در فضای تئاتر لندن گذراند. از زندگی شخصی او همه چیز روشن نیست، اما آثارش نشان می‌دهند با زبان، صحنه و روان انسان آشنایی کم‌نظیری داشته است. شکسپیر هم برای تماشاگر عام می‌نوشت و هم متن‌هایی می‌ساخت که قرن‌ها بعد هنوز خوانده و اجرا می‌شوند. نمایشنامه‌هایی مانند «هملت»، «مکبث»، «شاه لیر»، «اتللو»، «رومئو و ...
دیگر رمان‌های ویلیام شکسپیر
رومئو و ژولیت
رومئو و ژولیت سمپسون: گرگوری، به مردانگی سوگند، ما بزدل نیستیم. گرگوری: البته، و گرنه بع‌بع می‌کردیم. سمپسون: یعنی گردن به زور نمی‌دهیم، شمشیر می‌کشیم. گرگوری: سرت را بالا بگیر، ببینم گردنی هست؟ سمپسون: خشم بگیرم، زود شمشیر می‌کشم. گرگوری: اما دیر خشم می‌گیری. سمپسون: حتی سگی از فامیل موناتیگو مرا تحریک می‌کند. گرگوری: تحریک یعنی فرار، شجاعت یعنی ایستادن؛ اگر تحریک شدی ...
مجلس تماشاخانه (به تربیت آوردن دختر تندخوی)
مجلس تماشاخانه (به تربیت آوردن دختر تندخوی) باپ تیستا: لوسانتیو، میل دارم که این کار در منزل من نشود. می‌دانی که دیوار گوش دارد. من نوکر زیاد دارم. به علاوه گرمیو پیر همیشه مواظب احوال است و ممکن است بدائی در این میانه واقع شود. ترانیو: خداوندگارا، پس در منزل من، اگر مرخص کنید، این امر واقع شود پدرم هم در آنجا منزل دارد، در آنجا است،‌ این ...
اتللو
اتللو آه، ای روح من، فتنه این‌جا خفته است، همه را او موجب شده. و شما، ای ستارگان آرزمگین، مپسندید که با شما بگویم چه کرده است! همه را او سبب شده. اما خونش را نخواهم ریخت، و این پوست سفید‌تر از برف را، که هم‌چون مرمری که بر گور‌ها می‌نهند صاف است، زخمدار نخواهم کرد. با این همه، باید بمیرد. ...
2 نجیب‌زاده ورونا
2 نجیب‌زاده ورونا
ریچارد سوم (داستانی از ویلیام شکسپیر)
ریچارد سوم (داستانی از ویلیام شکسپیر) از خداوند و تلاش شما متشکرم، دوستان پیروزمند! امروز، روز ماست. مرد خبیث خون‌ریز مرده است.
مشاهده تمام رمان های ویلیام شکسپیر
مجموعه‌ها