نمایش‌نامه

گردش تابستانی و هوای پاک

طبع آدم ور نمی‌داره. یعنی خب کار که زیاد باشه، خیلی هم خوبه. ارباب رجوع از در و دیوار بره بالا خیالی نیس. سفارش کار عین کوه سر آدم ریخته باشه، از کسادی بهتره. شب که خسته و کوفته می‌خوای از شرکت بزنی بیرون، اگه دو تا دستور کار واسه فردا ور میزت مونده باشه، خیالت راحت‌تره. آدم از فرداش چه خبر داره؟ زمین می‌گرده دیگه. چی می‌دونی فردا چی پیش می‌آد؟ می‌گن تو کهکشان یه چیزایی...

نیلا
9789646900301
۱۳۹۰
۹۸ صفحه
۳۵۳ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده حمید امجد
۱۷ رمان حمید امجد، نمایشنامه‌نویس، کارگردان و نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به تئاتر، روایت، شهر، خاطره و رابطه انسانی نزدیک‌اند. در معرفی او، بهتر است به جای جمله‌های کلیشه‌ای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتاب‌هایش برمی‌گرداند. مسیر کار او نشان می‌دهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد. گاهی از فانتزی و هیجان می‌آید، گاهی از نمایش و تجربه اجتماعی، و گاهی از رمان‌های پرخواننده‌ای که بی‌واسطه با مخاطب حرف می‌زنند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده ...
دیگر رمان‌های حمید امجد
3 خواهر و دیگران
3 خواهر و دیگران آنتوان چخوف به سال 1897، به توصیه جدی پزشکانش که بیماری سل او را به تدریج درمان‌ناپذیر می‌یافتند، رخت به خانه‌ای ییلاقی دور از شهرهای بزرگ کشید، و چهار سال بعد در آن‌جا نوشتن نمایش‌نامه سه خواهر را به پایان برد، که از قضا داستان آن هم در چهار سال می‌گذرد.
کوچه درختی
کوچه درختی رفته‌ای توی دکان عزیزآقا که تا یادت می‌آید یک گله جا بود و حالا می‌بینی انگار گل و گشادتر می‌زند هر چند هنوز نیمه تاریک است با در و دیواری انگار چرب و دودزده، و جای مخلوط بوهای دبه باز پنیر و تشت شوری گل کلم روی چارپایه سکنج و کاسه سفیداب‌های خشک‌شده بر تاقچه پشت سر عزیزآقا و حنای ...
زیر نگاه کلاغ ها
زیر نگاه کلاغ ها خرید کتاب زیر نگاه کلاغ ها اثر حمید امجد توسط نشر نیلا منتشر شده است.
قضیه تراخیس
قضیه تراخیس لیکاس: خوشحال نیستی یانیس؟ ما بازم «تن واحد» رو منتشر می‌کنیم! یانیس: ببخشید، گفتین اسم اون که به ما چشم دوخته، آینده‌ست؟ لیکاس: تو بازم سردبیر «تن واحد» خواهی بود. کارلوس: محبوبیت تو حالا حتی از او موقع هم بیشتره. اگه اون موقع مقالات تو به خاطر سوابق پدرت خواننده داشت، حالا روزنامه‌ت می‌تونه به خاطر اسم و سابقه مبارزاتی خودت پر تیراژترین ...
عکس‌های دسته‌جمعی
عکس‌های دسته‌جمعی فرید که رفت و در آپارتمان پشت سرش بسته شد سینا به ساعت نگاه کردو گرچه از بی‌خوابی و حرافی شبانه و خماری دم صبح منگ بود با دردی در پشت پیشانی و چشم‌ها و سوزشی در معده تصمیم گرفت نخوابد. حوالی 5 صبح بود و اگر می‌خوابید معلوم نبود کی بتواند بیدار شود...
مشاهده تمام رمان های حمید امجد
مجموعه‌ها