نمایش‌نامه

دیگران و ماجرای عاشقانه آیدا

علیرضا: ببین «خسرو» خودتم می‌دونی که این راهش نیست... الان عصبانی هستی... اگه مهلت بدی بگذره، بعد آروم می‌شه... و زندگی ادامه پیدا می‌کنه... مگه این زندگی چه ارزشی داره؟... ما، سرد و گرم جشیده‌ایم، چی شد؟... همه‌اش تموم شد...! اینم تموم می‌شه...! یادته؛ یه روزایی خیال می‌کردیم همه زندگی، توی اون محله خلاصه میشه اما حالا که بهش فکر می‌کنیم، می‌بینیم هیچ‌چیز اون محله؛ اونقدرها هم مهم نبود...! بچگی‌مون، انقلاب، جنگ، تیر، ترقه، بمباران... یادته؟ کدومش الان اهمیت داره؟ «خسرو»، از روی صندلی بلند می‌شود و کلت را در کمرش می‌گذارد. خسرو:... اما اینطوریام نیست...! یه چیزایی همیشه با آدمه.

مکتوب
9786009568123
۱۳۹۵
۷۲ صفحه
۱۵۰ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده آرام محضری
۱۰ رمان آرام محضری نویسنده ایرانی است و نام او در میان آثار منتشرشده برای خوانندگان فارسی‌زبان دیده می‌شود. منابع عمومی قابل اتکا درباره جزئیات زندگی شخصی او محدودند؛ بنابراین تاریخ تولد، مرگ و محل دقیق بدون سند ثبت نشده است. در معرفی چنین نویسندگانی، بهتر است به خود متن و ارتباط آن با خواننده تکیه شود تا به زندگی‌نامه‌سازی نادقیق. آثار او در فضای ادبیات معاصر فارسی خوانده می‌شوند؛ فضایی متنوع که از صداهای آرام‌تر هم ساخته شده است. نویسنده‌ای که دور از مرکز توجه ...
دیگر رمان‌های آرام محضری
بر فراز ابرهای آن پایین
بر فراز ابرهای آن پایین رحمان: می‌دونی! فکر می‌کنم مشکل بشر از اونجایی شروع شد که اولین نفر تصمیم گرفت به تجارت نمک و ادویه‌جات بپردازه... از اونجا بود که آدما متوجه شدن، همه‌چیز می‌تونه طعم و مزه بهتری داشته باشه... بعد شروع کردن به مثلا خوشمزه‌تر کردن زندگی‌شون و در ادامه، تلخ‌مزه‌ترین موجودات کره زمین؛ بیشتر و بیشتر شدیم. (کمی فکر می‌کند) می‌بینی این بالا ...
آنچه به آتش کشیده خواهد شد
آنچه به آتش کشیده خواهد شد استفان: لازمه برای هدفی که داری براش آماده می‌شی، هر کاری که به نظرت درست نمی‌آد رو هم انجام بدی. مورگان:... اما من فکر می‌کردم قراره هر کاری که به نظرم درست می‌آد رو انجام بدم! استفان: اون؛ وقتیه که توی یه ساختار درست و برای خدمت به اون ساختار داری اقدامی می‌کنی... اما کار ما شکستن این ساختارهاست. ما ...
من قربانی زیبایی‌ام شدم
من قربانی زیبایی‌ام شدم زن سیاه‌پوش: دوستم داشت؟... واقعا فکر می‌کنی دوستم داشت؟ زن سفید‌پوش: آره، دوستت داشت. زن سیاه‌پوش: پس تو هم جزو همه اون احمقایی هستی که اشتباها فکر می‌کنن «رت باتلر»، "اسکارلت" رو دوست داشت! زن سفید‌پوش: اوه، خدای من! زن سیاه‌پوش: (انگار در رویای عمیقی فرو رفته است) من برای اون هیچی نبودم، جز یه رویای شخصی... اون با زیبایی ...
چه کسی شلیک کرد
چه کسی شلیک کرد توماس: خوب من عین توام... منم طرف کسی نیستم... فقط یه عکاس خبری‌ام، همین‌...! این شغل لعنتیمه... باید خرج زن و بچه‌ام رو بدم... نمی‌خواستم قبول کنم اما مجبورم کردن... کارم در خطر بود... منو با چندرغاز حق ماموریت زورکی فرستادن اینجا، وسط این مهلکه... گور بابای همه‌شون! سرباز (متیو)، ناگهان به سرعت اسلحه‌اش را بر‌می‌دارد و به سمت «توماس» نشانه ...
جایی میان 2 سرزمین
جایی میان 2 سرزمین جمیل: قراره موقتا این‌جا باشیم... من و «حنانه»، خیلی سخت نمی‌گیریم... یه گوشه وسایلمونو می‌ذاریم... شباهم، یه کناری می‌خوابیم... فکر کنم همین چند روزه، بتونیم از این‌جا بریم. شهران: اسمشه که موقته، ما الان نه ماهه که اینجاییم...! توی کمپ، آدمایی هستن که بیشتر از یه ساله اینجان... تا چند وقت دیگه، همین جا یه قبرستون هم واسمون درست می‌کنن... فقط شیش نفر، ...
مشاهده تمام رمان های آرام محضری
مجموعه‌ها