ادی: دلت میخواد برم؟
می: نه.
ادی: خب پس چی میخوای؟
می: تو بو میدی.
ادی: معلومه.
می: تو بو میدی.
ادی: چند روزه یه ضرب پشت فرمونم.
می: انگشتات بو میدن.
ادی: بوی اسبه.
می: بوی یه پیشی ملوس.
ادی: بس کن می.
....
۱۵ رمان
سام شپارد، نمایشنامهنویس، بازیگر و نویسنده آمریکایی است و نامش با آثاری شناخته میشود که به خانواده، مردانگی، خشونت، غرب آمریکا و فروپاشی نزدیکاند. در معرفی او، بهتر است به جای جملههای کلیشهای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتابهایش برمیگرداند.
مسیر کار او نشان میدهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد. گاهی از فانتزی و هیجان میآید، گاهی از نمایش و تجربه اجتماعی، و گاهی از رمانهای پرخوانندهای که بیواسطه با مخاطب حرف میزنند.
از آثار یا زمینههای شناختهشده ...
مادر ایکاروس
نویسنده در این نمایشنامه، با وامگیری از نام اسطوره ایکاروس ـ موجودی که آن قدر به خورشید نزدیک شد تا بالهای مومیاش ذوب گردید ـ سعی دارد ناتوانی بشر را در برقراری ارتباط با همنوع خود، به تصویر بکشد .ماجرای نمایشنامه در محوطه یک پارک عمومی روی میدهد که سه مرد و دو زن برای تماشای آتشبازی شبانه به آن ...
صلیب سرخ
تجربههای کوتاه فرصتی کوتاهی است برای زمانه و جامعهای که در آن کوتاهترین فرصتها و حوصلهها از آن مطالعه است. هدف از انتشار تجربههای کوتاه آن است که نسل جوان ما، ضمن آشنایی با ادبیات نمایشی و داستانی جهان، انس بیشتری با کتاب و میل فزونتری به مطالعه پیدا کند...
دست پنهان
بلو: گوش میکنی؟ کاکو مانگو رو رد کردیم؟ یا الان داریم ازش رد میشیم؟ گوش کن، اینجا رو بهش میگن آزوسا، نباس ردش کنی، منو کنار اون تپه بذار زمین، هی؟ زود باش دیگه، درستشم همینه، من که بهت کارد فرو نکردم، کسی هم کیفتو نزده، ها؟ باشه، پس بذار به زبون خوش پیاده شم، همینه، عاقله مرد، خوبه، اگه ...
غرب حقیقی
مادر: وای همهشون مردن، نه؟ (به طرف آن میرود و از نزدیک براندازشان میکند) گمونم وقت نکردین آبشون بدین.
آستین: من بهشون میرسیدم تا اینکه لی اومد و
لی: آره من حسابی اوضاشو بهم ریختم، مامان اون تقصیر نداره.
مکث. مادر به گیاه خیره شده است.
کودک مدفون
وینس: [به شلی] چرا اینجوری میکنی؟ میخوای دستم بندازی؟ اینا خونواده منن! میفهمی؟
شلی: تو منو مسخره کردی، واسه همینم هس که من الان اینجام، در صورتی که باید چن فرسخ دورتر از اینجا باشم. من ترجیح میدم هر جای دیگه باشم، هر جا غیر از اینجا، تویی که میخوای بمونی. بنابراین منم میمونم و هویجا رو خرد میکنم و میپزم ...