رمان ایرانی

تیراندازی در باک‌هد

لهجه‌ات خیلی آمریکایی بود. اگر لیلا اسمت را نگفته بود، باور نمی‌کردم ایرانی باشی. تاکسیدو پوشیده بودی با پاپیون مشکی و پیراهن سفید. گفتی: ”متوجه اسمتان نشدم حنا یا هنا؟“ گفتم ”هیچکدام. اسم من هنار است.“ اسمم را دو بار تکرار کردی بعد پرسیدی ”این اسم از کجا می‌آید؟“ شانه‌هایم را بالا انداختم: ”حدس بزنید!“

نشر ورا
9786009830145
۱۳۹۷
۱۴۸ صفحه
۸۶ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده ناهید کبیری
۹ رمان ناهید کبیری نویسنده ایرانی ادبیات کودک و نوجوان است؛ با آثاری شناخته می‌شود که برای مخاطبان کم‌سن و خانواده‌های فارسی‌زبان منتشر شده‌اند. درباره جزئیات زندگی شخصی او داده عمومی و قابل اتکای زیادی در دسترس نیست؛ بنابراین معرفی دقیق‌تر باید بر خود آثار و جایگاه نوشتاری او تکیه کند. در ادبیات کودک، قصه باید هم فهم‌پذیر باشد و هم به خیال و عاطفه کودک مجال حرکت بدهد. کبیری در فضایی می‌نویسد که زبان ساده، موقعیت آشنا و پایان‌بندی روشن اهمیت زیادی دارد. چنین نویسندگانی ...
دیگر رمان‌های ناهید کبیری
مرا به بغداد نبرید (مجموعه قصه)
مرا به بغداد نبرید (مجموعه قصه)
شبی که ستاره‌اش را گم کرده بود
شبی که ستاره‌اش را گم کرده بود مامور شماره یک، هم عینک دارد، هم ریش و سبیل. پیش از آن که برود، همه جرم‌هایم را برای چندمین بار یکی پس از دیگری می‌شمارد و کلی خط و نشان برایم می‌کشد. می‌گوید: ‹‹ این از ریخت و قیافه و سر و لباست، این هم از نجابت و وفاداری به شوهر بیچاره‌ات! خجالت نکشیدی با یک لندهور دراز بی‌غیرت...؟›› ...
کشتی ماه عسل
کشتی ماه عسل
شب و ستاره‌ها و سارا
شب و ستاره‌ها و سارا شراره خانم می‌آید جلو. لباس مشکی تنگ کوتاهی پوشیده که از روی شانه‌هاش با دو بند باریک گره می‌خورد. پارچه لباسش از آن گران‌هاست. برق می‌زند. ساتن است. «چه عجب بفرمایین تو سالن!» من همان‌جا روی صندلی می‌نشینم و از او تشکر می‌کنم. کوهیار در لیوان شراره خانم یخ می‌ریزد. دست راست شراره خانم پر از النگوست. النگوهای نازک نقره‌ای. ...
مشاهده تمام رمان های ناهید کبیری
مجموعه‌ها