۹ رمان
منصور علیمرادی نویسنده ایرانی است؛ با روایتهایی مرتبط با فرهنگ بومی و فضای اقلیمی ایران شناخته میشود.
درباره جزئیات زندگی شخصی او داده عمومی و قابل اتکای زیادی در دسترس نیست؛ بنابراین معرفی دقیقتر باید بر خود آثار و حضور نوشتاری او تکیه کند.
آثار او از تجربههای محلی، زندگی مردم و پیوند انسان با خاک و فرهنگ شفاهی نیرو میگیرند.
علیمرادی به زبان و حالوهوای بومی اهمیت میدهد و قصه را به جغرافیای مشخص نزدیک میکند.
حضور او به تنوع اقلیمی داستان فارسی ...
لیکوها
لیکوی رودباری تک بیتی است پنج هجایی،معمولا چهار واژه ای و موزون و مقفا،ساده و روان و بی تکلف و در عین حال غریب و عمیق.آیینه ی تمام نمای زندگی مردم«رودبار زمین»در گذشته و حال سیاه چادری و اشتری و رمه ای کپری ساده در حاشیه ی پشته ای شیاه و براق در ظل آفتاب انگار که سنگ ها را ...
زیبای هلیل
«زیبای هلیل و هفت داستان دیگر» حاوی هشت داستان کوتاه است: «برگه امتحانی»؛ «مهندس برق کشانی»؛ «زیبای هلیل»؛ «سرزمین مادری»؛ «رفعت نظام کدوم، تایه پیرممد»؛ «با یک فشنگ چه می توان کرد غیر از خودکشی»؛ «موسا» و «آهو».
شب جاهلان
صدای جوانانهی موسی سحر داشت؛ ساحرانه میخواند، غریب و جادویی و دلنواز. ذهن مردان کار و کشت را به دوردستهای جوانی میبرد؛ به عاشقیها و اشتیاقها، کشتی گرفتنهای سر خرمنجای، به کانالبندیهای دستهجمعی، به روزگاری که دختران جوان به خوشهچینی میآمدند و مردان عزبدل در گروی زنی داشتند. موسی جوانی را دوباره در دلهای مردان کار و کشت شعلهور میکرد؛ ...
زیبای هلیل
شهر به غایب غریب مینمود با دیوارهای بلند و برج و باروهای مستحکم،منازل اعیانی خوشساخت،خیابانهای تر و تمیز و کوچههای باز ارابهرو،به نظر میآمد بازار بزرگ و مرکزی،جایی که من ایستاده بودم،زاویهی غربی شهر را به شرق متصل میکند.
نهرهای قنوات و انشعابات فرعی رود هلیل،عمیق و زلال، از میان شهر میگذشت،در زیر پلهای کوچک چوبی میگشت و مثل اژدهایی آرام ...
اوراد نیمروز
«شگفتا در بیابانی بودم مابین وحوش. جانور صحرا از همه قسم بود؛ از همه جنس. صدای تو هم بود. صدای پریسا دم داشت. کاهنهای از فراخ دشت میآمد که تخت مرمرین سینهاش نور آفتاب را باز میتاباند. زیبا بود بابک، زیبا بود و تو در خواب من ندبه میکردی.»