«شگفتا در بیابانی بودم مابین وحوش. جانور صحرا از همه قسم بود؛ از همه جنس. صدای تو هم بود. صدای پریسا دم داشت. کاهنهای از فراخ دشت میآمد که تخت مرمرین سینهاش نور آفتاب را باز میتاباند. زیبا بود بابک، زیبا بود و تو در خواب من ندبه میکردی.»
۹ رمان
منصور علیمرادی نویسنده ایرانی است؛ با روایتهایی مرتبط با فرهنگ بومی و فضای اقلیمی ایران شناخته میشود.
درباره جزئیات زندگی شخصی او داده عمومی و قابل اتکای زیادی در دسترس نیست؛ بنابراین معرفی دقیقتر باید بر خود آثار و حضور نوشتاری او تکیه کند.
آثار او از تجربههای محلی، زندگی مردم و پیوند انسان با خاک و فرهنگ شفاهی نیرو میگیرند.
علیمرادی به زبان و حالوهوای بومی اهمیت میدهد و قصه را به جغرافیای مشخص نزدیک میکند.
حضور او به تنوع اقلیمی داستان فارسی ...
تاریک ماه
میرجان یاغی جوان و عاشقی است سرگردان کوهها و شنزارهای تفتیده جنوب. راوی به اجبار مدت زیادی را تنها و بدون آذوقه در کوهستانی دور دست میگذراند و با گوشت شکار و دانه کنارهای کوهی ارتزاق میکند. عشق و وهم، ترس و تنهایی، آوارگی و اضطراب، تخیل و تردید، شخصیت اصلی این رمان را در نهایت به پرتگاهی هولناک سوق ...
ساندویچ برای حیدر نعمتزاده
این کتاب در فضای مناطق جنوبی کشور روایتگر یک داستان ماجراجویانهی بسیار خنده دار است که حتی بزرگترها هم با خواندن آن سرگرم میشوند. داستان در مورد دو نوجوان عشایری شیطون و بازیگوش و عشق دوچرخه است که دست به ماجراجویی های جذابی در شهری کوچک میزنند.
جنگلی که ما را بلعید
«جنگلی که ما را بلعید» نوشتهی منصور علیمرادی نویسندهی کرمانی ساکن کاناداست؛ شاعر و روزنامهنگاری که با رمان تاریک ماه نامزد جایزهی هفت اقلیم و جایزهی ادبی بوشهر شد. از او تاکنون چند کتاب برای کودکان و نوجوانان نیز منتشر شده است. علیمردای در این رمان که برای مخاطبان نوجوان نوشته از افسانهها و باورهای عامیانهی مردم ایران، به ویژه ...
زیبای هلیل
«زیبای هلیل و هفت داستان دیگر» حاوی هشت داستان کوتاه است: «برگه امتحانی»؛ «مهندس برق کشانی»؛ «زیبای هلیل»؛ «سرزمین مادری»؛ «رفعت نظام کدوم، تایه پیرممد»؛ «با یک فشنگ چه می توان کرد غیر از خودکشی»؛ «موسا» و «آهو».
زیبای هلیل
شهر به غایب غریب مینمود با دیوارهای بلند و برج و باروهای مستحکم،منازل اعیانی خوشساخت،خیابانهای تر و تمیز و کوچههای باز ارابهرو،به نظر میآمد بازار بزرگ و مرکزی،جایی که من ایستاده بودم،زاویهی غربی شهر را به شرق متصل میکند.
نهرهای قنوات و انشعابات فرعی رود هلیل،عمیق و زلال، از میان شهر میگذشت،در زیر پلهای کوچک چوبی میگشت و مثل اژدهایی آرام ...