مجموعه داستان ایرانی

کوپه شماره 5

در ساختمان را که باز کرد، اول دست‌ها را دید. بعد نفهمید چطور چنگ انداختند و از روی موزاییک‌ها بلندش کردند. تا آمد فریاد بزند و کمک بخواهد چسبی دهانش را بست. دست و پایی زد تا از دستانش بیرون بیاید. زورش نرسید. دم‌پایی‌ها از پاهاش درآمدند و روی موزاییک‌های کف پیاده‌رو افتادند. زورکش بردند و هلش دادند توی پرادو. دوتا از مردها دو طرفش نشستند. سومی جلو نشست و چهارمی پشت فرمان. ماشین از جا کنده شد. خیابان خلوت بود. دست آورد چسب را از روی دهانش بردارد. مرد کاپشن زیتونی طرف راستش، دستش را گرفت. گفت: «دساتو نمی‌خوایم ببندیم.»

نشر جغد
9786226467131
۱۳۲ صفحه
۱۵۳ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده فرهاد کشوری
۱۴ رمان فرهاد کشوری، نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به جنوب، تاریخ، فقر، سیاست و زندگی مردم عادی نزدیک‌اند. در معرفی او، بهتر است به جای جمله‌های کلیشه‌ای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتاب‌هایش برمی‌گرداند. مسیر کار او نشان می‌دهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد. گاهی از فانتزی و هیجان می‌آید، گاهی از نمایش و تجربه اجتماعی، و گاهی از رمان‌های پرخواننده‌ای که بی‌واسطه با مخاطب حرف می‌زنند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده او می‌توان ...
دیگر رمان‌های فرهاد کشوری
مردگان جزیره ی موریس
مردگان جزیره ی موریس «مردگان جزیرهٔ موریس» فرهاد کشوری رمانی خیالی درباره زندگی رضاشاه در تبعید و در جزیره موریس است. رضاشاه که دوران تبعیدش را می گذراند، در محل اقامتش در محاصره روح ماموران و صاحب منصبانی است که در زمان پادشاهی، دستور عزل و قتل آنها را صادر کرده است. این ارواح در زمان های مختلف، هنگام استراحت، خوردن، قدم زدن و ...
سرود مردگان
سرود مردگان وقتی کتاب را می‌خونی، او جون می‌گیرده و از لابه‌لای خط نوشته‌های سیاه می‌زنه بیرون و حاضر می‌شه بالای سر کتاب‌خون. یادگار مرد رشید بود. او هم لابد مهرش را به دل گرفته بود و حالا که مرده، آمده بالای سر مزارش، کاری کرده که کسی از جای مزار سر در نیاره و هیچ‌کس بالای سر یادگار نره، الا خودش. ...
ماموریت جیکاک (صدای سروش)
ماموریت جیکاک (صدای سروش) «بلند شدم رفتم از لابه‌لای تکه پارچه‌های رنگارنگ راه باز کردم و از اتاق بیرون زدم. از میان عوعوی سگ‌ها. صدای گوسفندها و گاوها به میان آبادی رسیدم که صنم را دیدم. بزغاله تازه‌زایی را بغل کرده بود و از میان در باز آغل نگاهم می‌کرد. هر بار می‌دیدمش، مهرش بیشتر به دلم می‌افتاد. آرزو می‌کردم کاش تنها ما دو ...
دست‌نوشته‌ها
دست‌نوشته‌ها حالا گاهی خودم را سرزنش می‌کنم که چرا همان موقع از خانه بیرون نزدم. اما این سرزنش همیشگی نیست. بعضی وقت‌ها هم به خودم می‌گویم تو شاهد بودی. برای همین است که این‌ها را می‌نویسم. از در اتاق تو رفتم و همان‌جا خشکم زد. شاخه گل مریم جلو پاهایم افتاد. کبریت انگشتان لرزانم را سوزاند. چوب‌کبریت را انداختم. با عجله کبریت دیگری ...
صدای سروش
صدای سروش من هم وظیفه‌ام را انجام می‌دهم. موفقیت من شکست دیگری است. من نمی‌خواهم بازنده باشم. انجام این کارها هیچ ارتباطی به من ندارد. من خودم نیستم. جیکاک را در غار جا گذاشتم. من آقا هستم. مردی که وظیفه دارد و نقشی که باید ان را خوب بازی کند.
مشاهده تمام رمان های فرهاد کشوری
مجموعه‌ها