مجموعه داستان ایرانی

شب زمستان

از صدای های‌هوی درخت‌ها بیدار شد. پشت پنجره تاریکی عمیق‌تر شده بود و باد درخت‌ها را به هم می‌کوبید و شیشه پنجره را به صدا درمی‌آورد. ماشینی از زیر پنجره گذشت. دری به هم خورد. صدای گریه بچه همسایه بلند شد. صدای ماشین دور رفت. گریه بچه برید. دوباره های و هوی درخت‌ها بلند شد. آسمان برق زد. روشنی روی تابلو افتاد...

شالان
9786006169743
۱۴۸ صفحه
۱۴ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده جمال میرصادقی
۳۶ رمان جمال میرصادقی، نویسنده و مدرس داستان‌نویسی ایرانی است و در میان خوانندگان با آثاری شناخته می‌شود که به داستان کوتاه، آموزش نویسندگی و نقد ادبی نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد که ادبیات می‌تواند از دل تجربه‌های فردی، جهان‌هایی عمومی و ماندگار بسازد. مسیر نویسندگی او با توجه به جزئیات انسانی شکل گرفته است. در نوشته‌هایش معمولاً شخصیت‌ها فقط حامل ماجرا نیستند؛ آن‌ها با گذشته، ترس‌ها، امیدها و انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که داستان را پیش می‌برند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده ...
دیگر رمان‌های جمال میرصادقی
پشه‌ها
پشه‌ها این کتاب مجموعه‌ای از یازده داستان کوتاه با عناوینِ پشه‌ها، پهلوان، سیدکاظم چه خبر، قتل نفس، داشتم فریاد می‌زدم، اتاق روبرو، در میدان، میله‌ها، رتیل، مثل یک پرندة غریب و اشاره است. پشه‌ها داستان حملة پشه‌های عجیبی به شهر است که در دسته‌های چند هزارتایی به باغ‌ها حمله می‌کنند و گل‌ها را می‌خورند، برگ‌ها را می‌جوند و هرچه سبزه و ...
شب‌چراغ
شب‌چراغ علی شخصیتی رسالت‌طلب و آزادمنش دارد. او با دوستانش مجله‌ای تاسیس کرده‌اند و علی سردبیر این مجله می‌باشد. او به خاطر سخنان رک و تندی که در مورد نظام حاضر در جامعه، در مجله می‌زند به زندان می‌افتد. داستان از زمانی آغاز می‌ِشود که علی از زندان بیرون آمده و مشاهده می‌کند که دوستان سابقش پراکنده شده‌اند و مجله بسته ...
داستان های نوین
داستان های نوین میرصادقی در این کتاب سبک‌ها و کاتب و جریان‌های گوناگون ادبی را بررسی کرده و برای هرکدام شاهدی داستانی آورده است. این کتاب کتابی بسیار ارزشمند و آموزنده برای آنهایی است که می‌خواهد با گونه‌ها و سبک‌ها و جریان‌های فکری گوناگون ادبیات جهان بیشتر آشنا شوند و چیزهای تازه در باره ادبیات داستانی بیاموزند. جریان‌هایی مانند، مدرنیسم، جریان سیال ذهن، ...
دنیای همه رنگ
دنیای همه رنگ دست‌نوشته‌هایش را برده بود جای خلوت و دنجی زیر درخت کهن بلوط که بنویسد. قلمش روی کاغذ نمی‌گشت. مغزش کار نمی‌کرد. چند سطری می‌نوشت و می‌ماند. جمله‌هایی که روی کاغذ آمده بود روح نداشت از عمق احساسش بیرون نزده بود انشاگونه بود.
رستم و سهراب
رستم و سهراب
مشاهده تمام رمان های جمال میرصادقی
مجموعه‌ها