پسر سایه‌ها

(Son of Shadows)

جنّ محافظ را حارث چند سال قبل به جانم انداخت تا همه جا از من مراقبت کند. سال های اول آنقدر ساده بودم که حرف هایش را باور کنم؛ اما بعد فهمیدم اگر هم جنّی در کار باشد، برای این است که نتوانم از بغداد خارج شوم. جنّ محافظ از من در برابر چیزی محافظت نمی کرد؛ تنها وظیفه اش این بود که مواظب باشد از دست حارث فرار نکنم. تلاش های من برای شکستن طلسم یا منصرف کردن جن از وظیف هاش، هیچ نتیجه ای نداشت؛

مهرستان
9786228424637
۱۴۰۵
۱۱۲ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده سجاد خالقی
۸ رمان سجاد خالقی نویسنده ایرانی است؛ نام او در میان آثار ادبیات فارسی معاصر دیده می‌شود. درباره جزئیات زندگی شخصی او داده عمومی و قابل اتکای زیادی در دسترس نیست؛ بنابراین معرفی دقیق‌تر باید بر خود آثار و جایگاه نوشتاری او تکیه کند. آثار نویسندگان این حوزه اغلب با تجربه‌های اجتماعی، شخصی و زبانی امروز ایران پیوند دارند. خالقی را می‌توان در مسیر صداهایی خواند که روایت را از دل زندگی و دغدغه‌های نزدیک می‌سازند. حضور او به تنوع نام‌ها و مسیرهای داستان‌نویسی فارسی کمک ...
دیگر رمان‌های سجاد خالقی
مجموعه بازگشت به اعماق (3جلدی،باقاب)
مجموعه بازگشت به اعماق (3جلدی،باقاب) در آینده‌ای نزدیک دو نوجوان که پدرهایشان را در یک حادثه‌ی عجیب از دست داده‌اند به دنبال علت مرگ آنها از دستگاهی استفاده می‌کنند که به نظر می‌رسد برای انتقال انسان در زمان استفاده می‌شده اما گویا دستگاه کاربرد مهم‌تری در آینده‌ی بشر دارد...
چه کسی در تاریکی ایستاده؟
چه کسی در تاریکی ایستاده؟ "قوز کرده بود. درد و گرسنگی و بوی غذای روی میز اهمیتی نداشت. آدم‌های بیرون اهمیتی نداشتند. حالا فقط می‌خواست به چیزی که تا به‌ حال دقت نکرده بود نگاه کند، به آب، به مایع به‌ ظاهر آرام و بی‌گناهی که در طول تاریخ بر سر مالکیتش بسیاری کشته شده بودند و ازاین‌به‌بعد هم بسیاری دیگر کشته می‌شدند." آرمان و ...
ظلمت سفید
ظلمت سفید همان‌طور که دراز کشیده بود و بالای سرش را نگاه می‌کرد، خرخر آرامی را از پشت سرش شنید. به زحمت برگشت؛ میان سفیدی مه، دو چشم درشت سیاه به چشم‌هایش زل زده بود. چشم‌های گرگ بود. خواست بلند شود فریاد بزند. خواست تکان بخورد، اما نتوانست. گرگ پیش رویش ایستاده بود. سفید مطلق! تمام بدنش، دهانش، پوستش. فقط یک جفت ...
یکی مرد جنگی
یکی مرد جنگی
مرگ عجیب دو پدر
مرگ عجیب دو پدر "مثل‌ دفعه‌ی‌ اول هیچ‌کدام جرئت‌ رفتن‌ به‌طرف دستگاه و شروع کار را نداشتند. صدرا زیرچشمی‌ جای‌ زخم‌ روی‌ سر آرمان را نگاه می‌کرد و آرمان سعی‌ می‌کرد به‌ خطری‌ که‌ دفعه‌ی‌ قبل‌ از بیخ‌ گوشش‌ گذشته‌ فکر نکند. ساعتش‌ را نگاه کرد. ده دقیقه‌ می‌شد که‌ همان‌طور ایستاده دستگاه را نگاه می‌کردند. همه‌‌چیز مثل‌ قبل‌ بود، با این‌ تفاوت که‌ ...
مشاهده تمام رمان های سجاد خالقی
مجموعه‌ها