ارتش مردگان

(Army of the Dead)

"صدای مهیبی بلند شد. شبیه به شرشر نبود. صدای برخورد بود، ریزش و فریاد! ناگهان آن‌طرف خط در سکوت کامل فرو رفت. راننده بی‌اختیار ترمز کرد. دست‌های لرزانش را از روی فرمان برداشت. ماشین‌های پشت سرش همان‌جا ایستادند... "آرمان فقط تاریکی می‌دید. مغزش آسیب دیده بود و هر روز بدتر می‌شد. چرا به فکر خودش نرسیده بود انتهای قنات را تمام کند تا بقیه زنده بمانند؟" آرمان و صدرا در راه کشف راز مرگ عجیب پدرهایشان با مافیای آب درگیر شده‌اند و حالا چاره‌ای جز مبارزه ندارند. مافیا قصد دارد بزرگ‌ترین ذخیره‌ی آب را از زیر زمین بیرون بکشد و آن را تصاحب کند اما این دو پسر و دوستانشان نقشه‌ی هوشمندانه‌تری برای نجات دنیا کشیده‌اند...

قدیانی
9786000824709
۱۴۰۴
۱۸۴ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده سجاد خالقی
۸ رمان سجاد خالقی نویسنده ایرانی است؛ نام او در میان آثار ادبیات فارسی معاصر دیده می‌شود. درباره جزئیات زندگی شخصی او داده عمومی و قابل اتکای زیادی در دسترس نیست؛ بنابراین معرفی دقیق‌تر باید بر خود آثار و جایگاه نوشتاری او تکیه کند. آثار نویسندگان این حوزه اغلب با تجربه‌های اجتماعی، شخصی و زبانی امروز ایران پیوند دارند. خالقی را می‌توان در مسیر صداهایی خواند که روایت را از دل زندگی و دغدغه‌های نزدیک می‌سازند. حضور او به تنوع نام‌ها و مسیرهای داستان‌نویسی فارسی کمک ...
دیگر رمان‌های سجاد خالقی
پسر سایه‌ها
پسر سایه‌ها جنّ محافظ را حارث چند سال قبل به جانم انداخت تا همه جا از من مراقبت کند. سال های اول آنقدر ساده بودم که حرف هایش را باور کنم؛ اما بعد فهمیدم اگر هم جنّی در کار باشد، برای این است که نتوانم از بغداد خارج شوم. جنّ محافظ از من در برابر چیزی محافظت نمی کرد؛ تنها وظیفه اش ...
گلادیمر
گلادیمر
چه کسی در تاریکی ایستاده؟
چه کسی در تاریکی ایستاده؟ "قوز کرده بود. درد و گرسنگی و بوی غذای روی میز اهمیتی نداشت. آدم‌های بیرون اهمیتی نداشتند. حالا فقط می‌خواست به چیزی که تا به‌ حال دقت نکرده بود نگاه کند، به آب، به مایع به‌ ظاهر آرام و بی‌گناهی که در طول تاریخ بر سر مالکیتش بسیاری کشته شده بودند و ازاین‌به‌بعد هم بسیاری دیگر کشته می‌شدند." آرمان و ...
مجموعه بازگشت به اعماق (3جلدی،باقاب)
مجموعه بازگشت به اعماق (3جلدی،باقاب) در آینده‌ای نزدیک دو نوجوان که پدرهایشان را در یک حادثه‌ی عجیب از دست داده‌اند به دنبال علت مرگ آنها از دستگاهی استفاده می‌کنند که به نظر می‌رسد برای انتقال انسان در زمان استفاده می‌شده اما گویا دستگاه کاربرد مهم‌تری در آینده‌ی بشر دارد...
ظلمت سفید
ظلمت سفید همان‌طور که دراز کشیده بود و بالای سرش را نگاه می‌کرد، خرخر آرامی را از پشت سرش شنید. به زحمت برگشت؛ میان سفیدی مه، دو چشم درشت سیاه به چشم‌هایش زل زده بود. چشم‌های گرگ بود. خواست بلند شود فریاد بزند. خواست تکان بخورد، اما نتوانست. گرگ پیش رویش ایستاده بود. سفید مطلق! تمام بدنش، دهانش، پوستش. فقط یک جفت ...
مشاهده تمام رمان های سجاد خالقی
مجموعه‌ها