کتاب «ساعتها» نوشتهی آگاتا کریستی در سال ۱۹۶۳ منتشر شد و یکی از رمانهای متأخر او با حضور کارآگاه معروف، هرکول پوآرو است. برخلاف بیشتر آثار کریستی ماجرا این بار بدون حضور مستقیم پوآرو آغاز میشود و تمرکز ابتدا بر شخصیتهای دیگر است. فضای داستان در انگلستان دههی شصت میلادی میگذرد، جایی که در کنار ماجرای قتل، نشانههایی از تنشهای سیاسی و فضای جاسوسی دوران جنگ سرد نیز دیده میشود. روایت از جایی شروع میشود که دختری جوان به نام شلا وب، منشی یک دفتر تایپ، طبق تماس تلفنی ناشناسی برای انجام مأموریتی کاری به خانهای در خیابان ویلفورد میرود. او وقتی وارد خانه میشود، با جسد مردی غریبه روبهرو میشود که در اتاقی پر از ساعتهای مختلف افتاده است. نکتهی عجیب این است که همهی ساعتها زمان یکسانی را نشان میدهند: چهار و سیزده دقیقه. درست در همان لحظه صاحبخانه وارد میشود و صحنهی قتل را میبیند. از اینجا ماجرا ابعاد پیچیدهتری پیدا میکند. کارآگاه پلیس، کولین لمب، مسئول تحقیق دربارهی قتل میشود. او متوجه میشود که هیچکس هویت مقتول را نمیداند و مشخص نیست چه ارتباطی میان او، صاحبخانه و دختر جوان وجود دارد. کولین که آشنایی قدیمی با پوآرو دارد، تصمیم میگیرد نظر او را در این پرونده جویا شود. پوآرو در این داستان برخلاف همیشه در صحنهی جرم حضور ندارد، بلکه از طریق گزارشها و دادههای جمعآوریشده، با استفاده از منطق و تحلیل ذهنیاش سعی میکند معما را حل کند. در این میان خط روایی فرعی دیگری نیز وجود دارد که با فعالیتهای جاسوسی و رقابتهای بینالمللی مرتبط است. عنوان «ساعتها» اشارهای دوگانه دارد: هم به اشیایی که در صحنهی قتل قرار گرفتهاند و هم به مفهوم گذر زمان و نقش آن در آشکار شدن حقیقت. این رمان ترکیبی از معمای کلاسیک و فضای سیاسی دوران معاصر کریستی است و بر ارتباط میان فریب، زمان و حافظه تمرکز دارد.